بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آیات 9 الی 22 سوره کهف
به مناسبت جوانی حضرت علی اکبر علیه السلام، امشب تفسیر آیات نهم تا بیست و دوم سوره مبارکه کهف را بیان می کنیم.
قصه:
تقریبا دویست سال قبل از ظهور اسلام و سیصد سال بعد از عیسی بن مریم علیه السلام؛ یعنی بین عیسی علیه السلام و اسلام این قصه پیش آمده است. متأسفانه بساط خداپرستی آرام آرام کمرنگ شد و دوباره بت پرستی آمد. چرا؟ چون منافع قدرتمندان در نادان نگه داشتن ملت ها است. اگر ملت آگاه باشند، کسی نمی تواند سرشان را کلاه بگذارد. بت پرستی درمنطقه ای هم که این قصه در آن رخ داده به سمت غرب؛ یعنی اروپای امروز به وقوع پیوسته، یا اروپای شرقی مثل قسمت هایی از ترکیه که بعضا گفته اند این طرف ها بوده است.
تعدادی از حاکمان بودند که قدرت و پول و امکانات داشتند و از نظر معیشت هم مشکل نداشتند، ولی این ها حق پذیر و حق پرست و خدا پرست و با ایمان بودند و گفتند: «حالا که یک زندگی راحت داریم برای چه با فکر انحرافی ادامه دادیم و خداپرستی را کنار گذاشته ایم؟» آمدند و انتقاد کردند و قیصر روم نیز انتقاد کنندگان را تنبیه کرد. با اینکه اینان همه تحصیل کرده و باسواد بودند، ولی حق گرا و جسور بودند، ولی این جوان ها محکوم شدند. بعد نگاه کردند که جمعیتشان کم است و اگر بخواهند ایستادگی کنند، همه کشته می شوند گفتند: «حالا که ما نمی توانیم محیط را عوض کنیم، خودمان از محیط بیرون می رویم و در کوه زندگی می کنیم و به کوهستان آمدند و در غاری سکنی گزیدند و خداوند رحمان بر اساس حکمت و مصلحتی که می دانست، اینان را به خواب برد و سیصد و نه سال بعد آنها را بیدار کرد. وقتی آنها بیدار شدند، گرسنه و تشنه بودند. به یکی از آنها پول دادند که برو نان بخر، ولی از یک نانوایی که حلال خور باشد، نان تهیه کن. آن شخص به شهر آمد. در شهر مردم با دیدن او و پولی که آورده بود که متعلق به سیصد سال پیش است، تعجب کرده بودند واوهم گفت: «بله؛ ما همان هایی هستیم که از شهر گریخته بودیم، ولی الآن اوضاع شهر عوض شده و خداپرستی حاکم شده است.» مردم به غاری که آنها در آن بودند، رفتند و آنها را پیدا کردند و وقتی متوجه این موضوع شدند، همه با هم به اذن خدا از دنیا رفتند.
در این هنگام مردم دو دسته شدند. یک دسته گفتند که درب غار را ببندیم تا کسی متوجه این خبرنشود. اما گروه دیگر گفتند: «اینان جوانمرد بودند. بیاییم بر قبورشان مسجدی بسازیم که پایگاه هدایت و بیداری ملت ها باشد.»
اصحاب کهف دو تا کلمه است: اصحاب الکهف و الرقیم. آیا اینان دو گروه بودند؟ یا یک گروه بودند؟ فعلا ما این نظر را می پذیریم که یک گروه بوده اند.
کهف یعنی چه؟ یعنی غار.
رقیم یعنی چه؟ یعنی سنگی روی قبورشان گذاشته اند و قصه شان را روی آن سنگ نوشته اند و از رقم به معنای نوشتن می آید.
آیه 9: آیا پنداشته ای قصه اصحاب کهف از آیه های عجیب ما است؛ (نه عجیب تر از آن گسترش اسلام بوده است.)
آیه 10: یاد کن آن زمانی که (الفتیة جمع فتی؛ یعنی جوان) جوانان آمدند در غار و گفتند: «خدایا یک لطفی به ما بفرما و کار ما را پیشرفت بده و ما را راهنمایی کن و راه نجاتی برای ما قرار بده.»
آیه 11: ما کاری کردیم و گوش های این ها سنگین شد و تا سال ها خوابشان برد و بعد از مدت زمانی این ها را بیدار کردیم.
آیه 12: این هفت نفر (حالا هفت نفر یا هشت نفر یا کمتر و بیشتر) را برانگیختیم و حالا بین اینها اختلاف افتاد که چند وقت ما اینجا هستیم و چقدر وقت خواب بودیم؟
آیه 13: قصه خیالی نیست و واقعا قصه گو خدا است و قصه واقعیت دارد. (واقعا اینطور بوده است. اینها جوانانی بودند که در محیط فاسد و بت پرست بودند) و این چند جوان به پروردگارشان ایمان آوردند و ما هم هدایت آن ها را افزایش دادیم .
حدیث داریم که وقتی به سمت خدا قدم برداری، خدا به سمت شما با شتاب می آید.
آیه 14: دل هایشان را سفت کردیم تا از ابرقدرت ها و از کشته شدن نترسند و وقتی که قیام کردند گفتند: «خدای ما (این سنگ ها و چوب ها و ستاره و ماه و خورشید نیست.) پروردگار آسمان ها و زمین است و ما به جز الله خدای دیگری را صدا نمی زنیم و اگر ما جز خدا معبود دیگری را بپرستیم، این گزافه و اشتباه است.
آیه 15: و این قوم ما هستند که جز خدا، خدایان دیگری را می پرستند. بیین آیا دلیلی برای پرستش چوب و سنگ دارند؟ و ظالم تر از آنهایی که به خدا دروغ می بندد و بت می پرستند، کسی نیست.
من چندین سال در قم شاگردی آیت الله جوادی آملی را کردم و ایشان کل قرآن را در کمتر از سی سال تفسیر کردند. یکی دو سه ماه ایشان راجع به بت پرستی صحبت می کردند. ما هم خسته شدیم و خدمت ایشان رسیدیم وعرض کردیم: «حضرت استاد؛ بت پرستی متعلق به قدیم ها بوده است» و ایشان با تعجب به من نگاه کردند و فرمودند: «نه؛ چند میلیارد آدم در هند و چین و مالزی و ... هستند و ما مسلمان ها هیچ وقت به فکر آنها نیستیم تا مبلّغ بفرستیم و بفهمیم که حرف حسابشان چیست که هنوزخدا پرست نشده اند.»
حضرت امام (ره)؛ بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران می فرماید: «در غرب هم بت پرستی هست. یک جور دیگر انسان را به جای خدا گذاشته و می پرستند و بت پرستی الآن هم وجود دارد.»
آیه 16: و جوانان گفتند: «(حالا چه کنیم؟) حالا که از محیط بیرون آمدید و از بت ها و بت ها پرست ها جدا شدید، به غار پناه ببرید که خداوند از رحمتش بر شما می گستراند و گشایشی برای شما پیش می آورد.»
آیه 17: و اگر آنجا (در غار بودی) می دیدی که خورشید که طلوع می کرد، داخل غار آفتاب نمی افتاد و به سمت راستشان می افتاد و هنگامی که خورشید غروب می کرد، شعاع خورشید به سمت چپ این غار می افتاد. این از آیات خداست و اگر کسانی تصمیم بگیرند که خودشان را نجات دهند، خدا آنها را کمک می کند وهر که را خدا هدایت کند او هدایت پذیرفته است و هر که را خدا گمراه کند دیگر راهنمایی پیدا نمی کند.
چون اگر تابش آفتاب مستقیم به این آدم ها که خوابیده بودند می افتاد، بدنشان می پوسید و باد هم غالبا از شمال به سمت جنوب می آمد و باد در این غار که دهانه اش تنگ ولی داخلش وسیع بود می وزید و حرارت خورشید هم به اندازه متعادل بود.
آیه 18: شما خیال می کردید اینان بیدارند، اما خواب بودند و ما (که خدا هستیم) اینها را از این پهلو به آن پهلو می کردیم، به سمت راست و چپ می کردیم (تا بدنشان سالم بماند و خدا هر کاری را اراده کند انجام می دهد و یک نگهبان هم برایشان گذاشتیم) و سگ آنها ها هم دستانش را لب غار پهن کرده بود (که کسی نسبت به ایشان نیت بدی نداشته باشد تا وارد غار بشود) و اگر نگاه شما به اینان می افتاد، وحشت و فرار می کردید و ترس به دلتان می افتاد.
و الآن ما چطور خواب را تشخیص می دهیم؟ پلک های آدم خوابیده باید روی هم باشد، اما اینان پلک هایشان باز بود و بیدار بودند؛ برای اینکه اگر حیوان درنده ای می آمد، اگر اینان خواب باشند، به آنها حمله می کند. پس چشم ها که باز باشد، آن حیوان وحشت می کند.
آیه 19: و بالاخره ما اینان را (از خواب) بیدارشان کردیم تا از یکدیگر بپرسند چه شد که ما به اینجا آمدیم و کی خوابمان برد و چند وقت خواب هستیم؟ و گفتند: فکر کنیم یک شبانه روز یا نیم شبانه روز. یکی از آنها (آن که از همه عاقل تر بود) گفت: «خدا می داند ما چه مدتی اینجا بوده ایم.» (گفتند: چقدر گرسنه هستیم؟» و خداوند از روی لطفش خواست به این ها تحقق قیامت را نشان دهد که مرده ها زنده می شوند و با چشمانشان ببینند و یکی از آنان که اسمش تلمیخا وعاقل ترو باسواد تر از همه بود گفت: «چه مدتی ما در اینجا هستیم؟»
ادامه ترجمه: یکی از شما پول بردارد (وَرِق؛ یعنی برگ و کاغذ و پول)، برود غذا بخرد و به شهر برود و جایی که نان و غذای حلال می پخت، خرید کند و سعی کند که احدی او را نشناسد.
قرآن کریم در آیاتی می فرماید: «روز قیامت از ما می پرسند چقدردر دنیا بودید؟ بعضی ها می گویند: یک روز یا نصف روز و بعضی ها می گویند : یکی الی دو ساعت.
آیه 20: که اگر آنها شما را بشناسند، شما را اعدام (سنگسار) می کنند یا به دین خودشان باز می گردانند و در آن صورت هرگز روی رستگاری را نخواهید دید.
و اینان بی خبر از اینکه سیصد سال گذشته و قیصر روم و وزرا مرده اند و حکومت ها عوض شده و همه خداپرست شده اند، منتظر وقوع حوادث بعدی بودند.
آیه 21: (و مردم هم اینان را شناختند و هجوم آوردند به درب غار و دیدند که اینها آدم های سیصد سال پیش هستند) و ما این ها را برانگیختیم تا همه بدانند وعده خدا که قیامت خواهد شد و مرده ها زنده می شوند، راست است و شکی در روز قیامت نیست و میان مردم نزاع شد که این ها را چه کارکنیم؟ عده ای گفتند: «درب اینجا را گل بگیریم و دیگر نگذاریم خبرش هم به دنیا برسد. خدا
از وضع آنها آگاه تر است.» اما عده ای گفتند: نه؛ (اینها جوانمرد بودند و اینان از لذتشان گذشتند و ایثار کردند تا خداپرستی را به گوش همگان برسانند) پس مسجدی کنار اینجا بسازیم (تا مردم به بهانه ی مسجد بیایند و خاطره ایشان فراموش نشود)
آیه 22: در آینده عده ای خواهند گفت:«آن ها سه نفر بودند و چهارم اینها سگشان بود و عده ای خواهند گفت که پنج نفر بودند که ششم آنها سگشان بود و همه اینها سخنانی بی دلیل است و عده ای خواهند گفت که آنها هفت نفر بودند و هشتم آنها سگشان بود.» بگو که پروردگار من از تعدادشان آگاه تر است. جز گروه کمی تعداد آنها را نمی دانند، پس در مورد آنان جز با دلیل سخن نگو و از هیچ کس در مورد آنها سؤال نکن