بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیر آیه 41 سوره مائده
امسال ۱۵۰۰ مین سال تولد پیامبر (ص) اسلام است.
آیه 41 سوره مائده درباره بعضی از غصههای پیامبر (ص) است؛ چرا؟ چون آن غصهها الآن هم هست و فرزندان پیامبر (ص) و عالمان دین همان غصهها را الآن میخورند.
«یا ایها الرسول»: پیامبر(ص) دو بار در قرآن، با این لقب آمده؛ یعنی نشانه اوج شخصیت پیامبر(ص) است که رسالتی بر عهده دارد. این مخالفینی که سرعت میورزند و پر شتاب در کفر فعالیت میکنند؛ تو را ناراحت نکنند؛ چون طبع مخالفین همین است و دشمن کارش دشمنی است.
کلمه سرعت و سبقت در دو زمینه آمده: یکی در زمینه خوبیها و یکی در زمینه بدیها.
بعضی ها هستند که در خوبیها سرعت و سبقت دارند و مسابقه میگذارند و بعضی در گناهان و در تجاوز و ظلم و زشتکاری. وقتی مسلمانان در خوبیها مسابقه میگذارند، دل پیغمبر(ص) را شاد میکنند؛ اما در بدیها پیغمبر(ص) را غصهدار میکنند.
سوره آل عمران آیه ۱۳3: سرعت بگیرید به سمت مغفرت خدا و بهشتی که پهنای آن به اندازه آسمانها و زمین است.
بهشت هم درجاتی دارد؛ کوچکترین خانه ی بهشت به اندازه ای است که صاحب آن خانه میتواند همه اهل بهشت را به مهمانی دعوت کند.
سوره حدید آیه ۲1: سبقت بگیرید برای بهشتی که پهنای آن به وسعت و اندازه آسمانهاست و برای کسانی که به خدا و رسولش ایمان آورده اند، آماده شده است.
سوره بقره آیه 148: مسابقه بگذارید در خوبیها. این کار ها پیغمبر (ص) را خوشحال میکند؛ حتی پیامبر عزیز ما از جبهه جنگ برمیگشتند، اصحاب گفتند: «یا رسول الله؛ اجازه میفرمایید یک مسابقه شتر سواری بگذاریم؟» فرمودند: «بله»
آیات سوره مطففین نیز راجع به بهشت است. بهشت یک پایان خوشبویی است و مسابقه دهندگان اینجا مسابقه می دهند. بعضی ها مسابقه می دهند در به دست آوردن پول و بعضی مسابقه می دهند در بخشش مال.کدام بهتر است؟ در بخشندگی و در انفاق و در کار خوب که جایزه اش بهشت است، مسابقه بگذارید. اینها مسابقه های مؤمنین است.
سوره آل عمران آیه ۱۱4: ایمان دارند به خدا و به آخرت و به خوبیها سفارش میکنند و جلوی بدیها را میگیرند.
اما یک جاهایی هم هست که میفرماید: «در گناه کردن سرعت می گیرند و در ظلم کردن و در رشوه گرفتن مسابقه میگذارند.» در مال مردم خوردن و در کشتن انسانهای مظلوم مسابقه می گذارند و اینها پیغمبر(ص) را غصهدار میکند.
ای پیامبر؛ غصه نخور، نه اینکه خدا نهی بکند؛ بلکه به پیغمبراسلام (ص) دلداری می دهد. انسان ها دو دسته اند و پیغمبر(ص) نمیخواهد کسی به جهنم برود. پیغمبر ما غصه میخورد، وقتی کسی گناه میکند.
دو گروه را در این آیه اسم برده است:
گروه اول: منافقین
پیغمبر ما غصه کسانی را میخورد که به زبان می گویند ایمان داریم، اما در دل ایمان ندارند؛ یعنی تظاهر میکنند.
منافق یعنی چه؟ منافق کسی است که به زبان میگوید به خدا و آخرت ایمان دارم، اما در دل ایمان ندارد و دروغ می گوید. از چه زمانی منافقین پدید آمدند؟ در مکه اگر کسی میگفت که من ایمان دارم، کتک میخورد و برای او نفعی نداشت؛ اما در مدینه برای او نفع داشت؛ چون هرکسی میگفت که من مسلمانم، منافعی داشت؛ مثلاً یک پستی به او میدادند و میگفتند:«این شخص چون به مسجد می آید، پس بگوییم شهردار بشود.» پس در مدینه گروهی به نام منافقین تشکیل شدند.
گروه دوم: یهودیها
یهودیها چه کسانی هستند؟
آقایان و خانمها؛ پیغمبر(ص) دو جور مخالف داشته است: مخالف بیسواد در مکه و مخالف با سواد در مدینه.
حالا از شما میپرسم. خطر کدام بیشتراست؟ بیسواد ها یا با سوادها؟
خطر با سوادها بیشتر است. امروزه از این هشت میلیارد جمعیت کره زمین، بیشتر با سوادها صدمه میزنند.
با سوادها و دانشگاه رفتهها و دکترها و مهندسان، اینها بمب درست میکنند و نقشه برای قتل هزاران هزار نفر میکشند.
پیامبر(ص) به مدینه آمده است. در مکه با بت پرستان بیسواد سروکار داشت و غصه آنها را میخورد؛ حالا به مدینه آمده است و با یک عده یهودی که سواد دارند و صنعت بلدند، سر و کار دارد.
مسگران،آهنگران، زرگران، باغبانان و حتی باسواد ها کتاب دارند؛ تورات و انجیل و خدا و قیامت را قبول دارند؛ اما اینان در مقابل پیغمبر(ص) ایستاده اند و پیامبر (ص) غصه آنها را میخورد.
یهودیان پای منبر پیغمبر(ص) می آمدند و به سخنرانی ایشان گوش می دادند. زیاد هم می آمدند. بعضی از مسلمانان که گرفتاری داشتند، گاهی می آمدند؛ اما یهودیان هر شب پای منبر پیغمبر(ص) بودند و سخنان ایشان را یاداشت میکردند و همه میگفتند: « بارک الله، بارک الله»
چرا سخنرانی پیغمبر(ص) راگوش می دادند؟ تا از لابلای این سخنرانیها دروغ بافی و یاوه گویی کنند.
«سَماع»؛ یعنی گوش دادن و به معنای جاسوسی کردن نیز می باشد .
جاسوس دو جوراست و در زبان عربی به جاسوس دو لقب می دهند.
این یهودی و این منافق می آید و سخنرانی پیغمبر(ص) را خوب گوش میکند و برای جنایتکارانی که اینجا نیستند، ارسال می کند و آنها تجزیه و تحلیل میکنند که چگونه علیه پیامبر (ص) سمپاشی کنند و حال آنکه پیامبر (ص) هم همه را میداند و از طریق جبرائیل اطلاع دارد و غصه میخورد.
پیغمبر(ص) در آخر عمرشریفشان فرمودند: «من از مؤمن نمیترسم. مؤمن آزارش به کسی نمیرسد و از مشرک هم نمیترسم و سینه به سینه او میجنگم؛ اما از منافق میترسم؛ چون منافق در بین ما است. منافق مسجد می آید، منافق ریش دارد، منافق روزه میگیرد و حتی منافق جبهه هم می آید و کنار ما هست؛ مثل ویروس ریز می ماند که شناسایی آن خیلی سخت است و هرچه این ویروسها کوچک ترباشند، خطرشان بیشتر است.
منافق و یهودی ؛ اینها پیغمبر(ص) را غصه دار کرده است.
ای پیغمبر؛ تو غصه نخور، غصه منافقین و یهودیان را نخور، ما پشتیبان تو هستیم. اینها زیاد تردد میکنند و سخنان تو را گوش میکنند؛ نه به قصد هدایت؛ بلکه به قصد دروغ بافی. اینها برای دشمن جاسوسی کرده و سخنان تو را برای آنها می فرستند.
خیبر در ۲۰۰ کیلومتری مدینه یک جای خوش آب و هوایی است که باغ زیاد داشته است. یهودیان پولداری آنجا زندگی میکردند؛ مثلاً در مدینه مغازه و باغ داشتند.
یکی از این یهودیان که همسرهم داشت، با زنی از یک خانواده پولدار که سرشناس بود، یک عمل بیعفتی انجام داد. خبرش هم پخش شد. یهودیان گفتند که چه کار کنیم. اگر مردی عمل بیعفتی با زن شوهر دار داشته باشد، حکمش در تورات سنگسار بوده است. گفتند که چه کار کنیم.
بزرگان یهودی گفتند: « ببینیم پیغمبراسلام (ص) نظرش چیست.»
جمعی از بزرگان یهودی از خیبر نزد پیامبر (ص) در مدینه آمده و گفتند: «ما سؤالی داریم. اگر این گناه را در اسلام کسی انجام داده باشد، کیفرش چیست؟»
پیغمبر(ص) فرمودند: «اگر کیفرش را ما بگوییم، شما به آن عمل می کنید؟»
گفتند: «بله؛ ما اصلاً آمده ایم و میخواهیم آرام آرام با شما صلح کنیم.»
آیه نازل شد که کیفر مردی که این گناه را انجام بدهد، سنگسار کردن است؛ یعنی همان کیفری که در تورات آمده بود.
آنها رفتند و در جمع خودشان گفتند:« نه؛ صلاح نیست. ما دنبال یک حکم خفیف تر و سبک تر بودیم.» پیغمبر(ص) فرمود: «چه شد؟ شما که دنبال حکم بودید.» گفتند:« نه؛ کتاب آسمانی ما حکم سبک تری دارد.»
پیغمبر(ص) فرمود: « نه؛ در تورات هم همین حکم آمده است.»
پیامبر (ص) فرمود: «آیا شما علمای خودتان را قبول دارید؟» گفتند: «بله»
پیامبر (ص) فرمود: «شما ابن صوریا را قبول دارید؟»
گفتند: « بله؛ قبول داریم.» پیغمبر(ص) کسانی را فرستادند تا این عالم یهودی را بیاورند.
پیغمبر(ص) فرمود: «سوگند میدهم تو را به خدایی که تورات را فرستاد و به خدایی که رود نیل را برای شما باز کرد و نجات پیدا کردید و به خدایی که فرعون و فرعونیان را در رود نیل غرق کرد، راستش را بگو؛ حکم این جرم در تورات چیست؟»
عالم یهودی گفت: «حالا که شما مرا قسم دادید، من نمیتوانم راستش را نگویم. حکمش همین سنگسار است.» و بعد هم پیغمبر(ص) دستور دادند که آن دو مجرم را جلوی مسجد بیاورند و آنان را به سزای اعمالشان رساند.
پیغمبر(ص) ازایشان پرسیدند: «راستش را بگویید، برای چه آمده بودید؟» یهودیان گفتند: «واقع قصه این است که این جرم سالهاست در بین ما یهودیان رواج دارد. اگر کسی که این کار را انجام میداد، از طبقه ضعیف بود، او را اعدام میکردیم، اما اگر از سرمایه داران و کارخانه داران و پولدارها بود، این را تخفیف میدادیم. لذا این گناه بین پولداران شایع و زیاد شد.»
امام باقر علیه السلام به پسرش امام صادق علیه السلام فرمود: «پسرم؛ پدرم امام زین العابدین علیه السلام وقتی میخواست از دنیا برود، این را به من فرموده اند که پدرم امام حسین علیه السلام در کربلا میخواست با من خداحافظی بکند. فرمودند: پسرم؛ از ظلم کردن به کسی که غیر خدا را ندارد، دوری کن.»
سالهای قبل، من در ماشین حاج آقای قرائتی نشسته بودم؛ مثلاً دهه 60. در خیابان طالقانی داشتیم میرفتیم، آقای قرائتی به راننده گفت: «ترمز کن و راننده ترمز کرد. پلیس داشت در بلندگو به رانندگان تذکر میداد که رانندهها نباید ورود پیدا کنند و ورود ممنوع بود. آقای قرائتی گفت: «بایستیم و ببینیم این پلیس کارش را چگونه انجام می دهد.»
در آن هنگام سه ماشین (ژیان و پیکان و بنز) می خواستند از آنجا عبور کنند که آقای پلیس سه جور با اینها حرف زد و هر سه هم یک خلاف را کرده بودند. به راننده ژیان گفت: «بکش کنار.» به راننده پیکان گفت: «برو کنار.» ولی به راننده بنز گفت: «بفرمایید.»
پلیس عزیز؛ اینها هر سه یک خلاف را انجام دادند. چرا فرق می گذاری؟!
غصههای پیامبر(ص) را امشب گفتیم. یکی از غصههای پیامبر(ص) برای گروه اول بود که تظاهر به دینداری می کردند، در حالی که در دلشان ایمان نداشتند و منافق بودند. پیامبر (ص) برای این گروه غصه میخورد و گروه دوم آنهایی بودند که می آمدند پای منبر پیغمبر(ص) و گوش هم می دادند؛ اما نه به قصد هدایت.
روایت داریم اینها که قرآن میخوانند، چند دسته هستند: یک دسته قرآن میخوانند برای صوت و صدایش و یک دسته قرآن میخوانند برای پول که یک مبلغی به آنها بدهند و امیر مؤمنان فرمودند که عده ای قرآن میخوانند؛ چون خودشان را مریض و قرآن را دوا می دانند و اینها اهل نجات هستند؛ ان شاءالله.