بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیر آیات 125 الی 128 سوره نحل
امسال ۱۵۰۰مین سال تولد پیامبرعزیز اسلام (ص) است؛ در این ماهها بحث تفسیر را در مورد آیاتی که تمرکزش روی پیامبر(ص) است، قرار داده ایم و این جلسه در مورد آیات پایانی سوره مبارکه نحل است.
نحل؛ یعنی زنبور عسل
در آیات پایانی سوره نحل، از آیه ۱۲۵ تا پایان سوره؛ خداوند ۱۰ دستور اخلاقی را به پیامبر(ص) اسلام در برخورد با مخالفین بیان کرده است.
آیه 125؛ دستور اول: ای پیامبر؛ مردم را با حکمت به راه خدا دعوت کن. (حکمت یعنی دلیل) یعنی حرف هایت دلیل و منطق و استدلال داشته باشد و حرف زور نباشد.
قرآن می فرماید: «خداوند به هر کسی حکمت بدهد؛ خیر زیاد به او داده است.»
دستور دوم: حکمت جنسش عقلانی است، ولی موعظه و پند و اندرز و نصیحت، جنسش عاطفی است و خیلی از اوقات کسی که موعظه میکند، گریه میکند؛ یعنی با عاطفه همراه است. هیچ قیدی برای حکمت نیست، اما موعظه «المَوعِظَة الحَسَنَة» است.
از امام علیه السلام پرسیدند که «الموعظه الحسنه» یعنی چه؟ فرمودند: «نصیحتی که در آن خشونت و ادعا نباشد و نصیحت کننده به زور نصیحت نکند و با نرمی همراه باشد.» پس ما نمیتوانیم از کلمات درشت و زبر و خشن استفاده کنیم و بگوییم که نصیحتش کردیم. نه؛ این اثر ندارد و باید با تواضع همراه باشد.
موعظه کننده باید آدم متواضعی باشد تا موعظه اثر کند؛ یعنی با احترام به مخاطب همراه باشد. اگر بخواهیم با موعظه کسی را تحقیر و کوچک کنیم، موعظه اثر نمی کند. باید موعظه به اندازه باشد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «در موعظه افراط نکنید»؛ مثلا مچ بچه را گرفته و یک ساعت و نیم موعظه میکند و این بچه هم میخواهد برود و فیلم ببیند یا کار دیگری انجام دهد. باید وقت موعظه کوتاه باشد و با حسن نیت و خوش خُلقی همراه باشد.
امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام، یکی از لقبهایش ابوتراب است؛ یعنی روی خاک مینشست.
امام حسن مجتبی علیه السلام گاهی از جایی عبور می کرد و می دید که فقرا روی زمین نشسته اند. ایشان نیز با آنان بر روی زمین می نشست و با آنان معاشرت می کرد.
دستور سوم: گفتگو و مناظره کن (جدال أحسن). حکمت یعنی من حرف بزنم و شما گوش بدهید، موعظه هم یعنی من حرف بزنم و شما گوش بدهید، اما جدال یعنی هر دو حرف بزنیم، مقداری من حرف بزنم و بعد نوبت شماست که حرف بزنید و این را جدال یا مناظره می گویند.
گفتگو را در زبان عربی، مجادله می گویند و گفتگو نام های دیگری از جمله مذاکره، مقاوله و مباحثه نیز دارد که بعضی ها خوب و بعضی ها بد است؛ مثل مشاجره؛ مشاجره یعنی گفتگویی که درآن دعوا باشد. مشاجره از شجر می آید؛ یعنی شاخههای درختان که در هم می پیچند و البته اسلام طرفدار مشاجره نیست.
گفتگویی دیگر به نام مجادله است. مجادله یعنی هر کسی به طرف مقابل بگوید که حرف تو اشتباه است و آن طرف مقابل هم بگوید که حرف تو اشتباه است. به نظر شما آیا این گفتگو به نتیجه ای میرسد؟ خیر.
در مجادله باید تکبر نباشد و در آن حق پذیری و انصاف باشد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مجادله احسن؛ یعنی اگر در صحبت های طرف مقابل، حرف های درستی هم بود، آنها را بپذیریم.» پس در جدال با طرف مقابل، باید جانب انصاف را رعایت کنیم.
امام صادق علیه السلام به بعضی از شاگردانش میفرمود: «شما مجادله نکن؛ چون با یک مخالفی مجادله میکنید و او پیروز می شود و بعد فکر میکند که حق با او بوده است.» پس مجادله، تردستی، زرنگی، هوشمندی، سواد بالا و جرأت و جسارت نیاز دارد.
مثلاً اگر در مجلسی مناظره راجع به حجاب باشد، چه کسی باید از طرف ما در این جلسه برود؟ کسی که آیات و احادیث حجاب را بلد باشد و وضع حجاب را در دنیا بشناسد و حداقل بیست تا سی کتاب راجع به حجاب خوانده باشد و نظر مخالفین را بداند و خوش صحبت و صبور بوده و جنبه نیز داشته باشد.
جوانی به نام هُشام از یاران امام صادق علیه السلام بود و وقتی وارد مجلسی میشد، امام علیه السلام بلند میشد و به استقبالش میرفت. علما و بزرگان گاهی به ایشان برمیخورد که چرا امام صادق علیه السلام این پسر ۱۸ ساله را بالای مجلس مینشاند و می گفتند: «ای پسر پیغمبر؛ این فرد کیست که شما او را این قدر تکریم می کنید و امام علیه السلام در جواب می فرمودند که این جوان خوب مذاکره می کند و از این شهر به آن شهر می رود و راجع به اعتقادات شیعه مناظره میکند و پیروز برمیگردد.
آیه 126؛ دستور چهارم در مورد اعتدال است: «ای پیغمبر؛ هرگاه خواستید مجازات کنید، به اندازه مجازات کنید»؛ مثلا او یک نفر از شما را کشته، شما حق ندارید بیشتر از آنها بکشید.
قرآن می فرماید: «در قتل اسراف نکنید.»
امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام وصیت کرد و فرمود: «اگر من زنده بودم، خودم میدانم با ابن ملجم چه کار کنم و اگر به شهادت رسیدم، نکند به جای ابن ملجم تعداد بیشتری را بکشید. فقط خود قاتل را مجازات کنید.»
دستور پنجم: البته اگر شکیبایی کنید و تلافی نکنید، بهتر است، ولی اگر خواستید تلافی کنید به اندازه باشد.
در تفسیر المیزان نقل کرده اند که این آیه در جنگ احد نازل شد. پیامبر(ص) عمویی به نام حمزه داشت که به شهادت رسید.
(روز شهادت حضرت حمزه و رحلت حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام در یک روز است.)
پیامبر(ص) حضرت حمزه سلام الله علیه را خیلی دوست داشت. او که جنگاوری غیور و نترس بود در جنگ احد کشته شد. بعد از شهادت مشرکین و مخالفین دست بردار نبودند و سینه این شهید را شکافتند و جگرش را از سینه در آوردند و تکه تکه کردند و بعد هم چشمانش را از حدقه درآوردند و گوشهایش را بریدند و بینی اش را بریدند. این خبر به گوش پیغمبر(ص) رسید و خیلی گریه کرد. بعد پیغمبر(ص) سه بار فرمود که تکه تکه شان میکنم. جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد که: «اگر صبر کنید، خیلی بهتر است.» و پیامبر(ص) سه بار فرمود: «صبر می کنم؛ صبر می کنم؛ صبر می کنم.» و به عهدش وفادار ماند. وقتی ۱۰ هزار نفر لشکر اسلام پیروزمندانه وارد مکه شدند، بعضی شعار میدادند: «انتقام؛ انتقام؛ انتقام» ولی پیغمبر(ص) فرمود: «رحمت؛ رحمت؛ رحمت» و همه را بخشید و فرمان عفو عمومی داد و نتیجهاش این شد که: «یَدخُلونَ فی دینِ اللهِ أفواجًا» و این کافران و مشرکان سنگدل، دلشان نرم شد.
آیه 127؛ دستور ششم: از خدا کمک بگیر و بگو خدایا صبرم بده. خیلی سخت است و این صبر را از خدا بخواه.
دستور هفتم: وقتی پیغمبر(ص) کینه توزی و دشمنیها و تبلیغات علیه اسلام را میدید و مینشست و غصه میخورد، خداوند به او فرمود که: «در مقابل مخالفین خدا دلسرد نشو و غصه نخور. خدا پشتیبان تو است. خدا دلشان را نرم میکند.»
دستور هشتم: از توطئههای آن ها سینه ات تنگ نشود. کار دشواری داری.آنها همه نوع امکانات دارند و تو باید صبور باشی.
دستور نهم: خدا پشتیبان با تقوایان است و تو یک پشتیبانی داری به نام خدا که آفریدگار جهان است و دستش بالای همه دستها و قدرتش فراتر از همه است و تو چنین خدایی داری. شک نکن که خداوند پشتیبان با تقوایان است.
با تقوا یعنی آدم درستکار که در هر پستی باشد، کارش را با اصول اخلاقی انجام می دهد.
پیامبر (ص) نامه ای را نوشت و فرمود: «با صدای بلند برای همه بخوانید. به آنهایی که بیدفاع هستند، حمله نکنید و متعرض کودکان و سالخوردگان و بیماران نشوید و به محیط زیست و آب و گیاه و درخت و جنگل لطمه نرسانید و به حیوانات آسیب نزنید و مزارع را نابود نکنید.» اینها نمونه تقوا در جنگ است.
دستور دهم: خداوند پشتیبان نیکوکاران است. کارهایتان را درست انجام بدهید.
مثلا اگر فیلم میسازید، فیلم خوب بسازید و یا اگر شعر میسرایید، شعر خوبی بسرائید.
تمام شعر مشرکین تمسخر و تحقیر بود و شعر مسلمانها با ادبیات خوب و با لحن و در قالب خوبی تنظیم شده بود.