بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیرآیاتی از قرآن در مورد قرآن در سیره و سخن حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد خانواده
روز میلاد و مسعود حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز ولادت پرورش یافته مکتب فاطمه زهرا سلام الله علیها؛ بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) و روز زن و روز مادر بر همه شما برادران و خواهران و زائران گرامی مبارک باد.
سال گذشته در چنین شبی آیاتی که در قرآن در فضیلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده؛ مثل آیات مباهله و آیه «ذا القربی» و آیات سوره «هل أتی» را گفتیم و امسال قرآن در سیره و سخن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را بیان می کنیم.
فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: «از دنیای شما سه چیز نزد من محبوب و دوست داشتنی است؛ یکی خواندن قرآن؛ (زیاد قرآن بخوانیم و زیاد به دنبال فهم قرآن باشیم و زیاد تحت تاثیر آیات قرآن باشیم) و نگاه کردن به سیمای رسول الله و انفاق در راه خدا.»
خانمی مدت کوتاهی در خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خدمت می کرد، ولی تا پایان عمرش هرچه ازاو سؤال میپرسیدند، همه را با آیات قرآن جواب می داد. پس معلوم می شود درآن خانه نه تنها خواندن قرآن، بلکه مفاهیم قرآن و معارف قرآن نیز موج میزده است.
پیغمبر(ص) فرمود: «سلمان برو به خانه فاطمه». سلمان می گوید: «آمدم، دیدم فاطمه سلام الله علیها قرآن میخواند و کلمات قرآنی مثل مروارید به زبانشان جاری می شد و فرزندانی هم که ایشان تربیت کرده اند، نیزمانند خطبههای امام حسن و امام حسین علیهما السلام و حضرت زینب کبری سلام الله علیها همینطور کلمه به کلمه آیات قرآن درکلام آنها به کار رفته است.»
حضرت فاطمه سلام الله علیها به قرآن خیلی اهمیت میدادند و جلساتی برای بانوان داشتند که درآنها قرآن را بیان میکردند. دختر ایشان حضرت زینب سلام الله علیها نیز در کوفه درس تفسیر قرآن داشتند.
قرآن تقریباً ۶۰۰۰ آیه دارد که به دو دسته آیات مکی و آیات مدنی تقسیم می شود.
آیات مکی بیشتر درباره فرد سازی است و آیات مدنی بیشتر درباره جامعه و حکومت و قوانین و دیپلماسی و خانواده است.
آیات مکی بیشتر مسائل اعتقادی مانند توحید، نبوت و معاد است و آیات مدنی مسائل اجتماعی را بیان می نمایند.
در این کتاب موضوعاتی هست که یکی دو سه بار آمده و موضوعاتی هست که ۱۰ بار، ۲۰ بار یا ۳۰ بار آمده و موضوعاتی بیش از ۱۰۰ بارنیز آمده است و بعضی از موضوعات هم حدود هزار بارآمده است.
موضوعاتی که در حد هزار آیه آمده است، در مورد صفات خدا و بندگی و شناخت و اطاعت خدا می باشد. پس ما اگر میخواهیم با فرزندانمان راجع به قرآن کار مهمی انجام بدهیم، اول باید سراغ آیاتی که به خدا مربوط می شود برویم و دوم پیامبران و فرستادگان خدا که برای راهنمایی ما آمده اند و سوم قیامت و آخرت، بهشت و جهنم و پاداش و کیفر. اینها خیلی مهم هستند و از هزار آیه بیشتر در قرآن آمده اند و بعد از این سه موضوع، موضوعاتی هستند که از ۵۰۰ آیه بیشتر برایشان آمده است.
امشب موضوع خانواده است.
بیش از ۶۰۰ آیه در کتاب آسمانی ما درباره نهاد خانواده است؛ درباره والدین و فرزندان و درباره مناسبات زن و شوهر و درباره آسیبهایی که ممکن است به خانواده برسد و از اینجا معلوم می شود که موضوع خیلی مهم است.
امشب نمونههایی از سیره رفتاری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در سه بخش بیان می کنیم:
اول در رابطه با والدین و دوم در رابطه با همسر و سوم در رابطه با فرزندان.
قسمت اول روابط ما با پدر و مادر
آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به ما فرموده اند: «مسلمانهایی که قرآن میخوانید؛ به قرآن توجه ودقت کنید که چه موضوعی را خدا کنار چه موضوعی گذاشته، که در اینها حکمت است.»
امام رضا علیه السلام فرمودند: «ببینید چقدر در قرآن آیاتی که در باره زکات است، در کنار آیات صلاة آمده است؟» حدود ۲۸ بار؛ این حکیمانه است که زکات یعنی رابطه با مردم و صلات یعنی رابطه با خدا و اینها باید با هم باشند.
نمازگزاری که به مردم و مستمندان و بیچارگان توجه ندارد، این چه نمازی است که می خواند. نمازی که خدا میخواهد باید با زکات همراه باشد.
امام رضا علیه السلام فرمودند: «ببینید که احسان به والدین در کنار توحید آمده است» و ما در قرآن موضوعی مهم تر از توحید نداریم. در چهار جا احسان به والدین، در کنار توحید آمده است.
آیات 23 و 24 سوره اسراء: و خداوند فرمان حتمی داد که جز او را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید و اگر پدر و مادر به پیری رسیدند، به آنها بیاحترامی نکنید و آنها را از خودتان جدا نکنید و با احترام آنها را صدا بزنید و بالهای رحمت خود را در برابر پدر و مادر بیندازید.
با این آیه سراغ سیره فاطمه زهرا سلام الله علیها می رویم که پیغمبر(ص) وقتی صدا می زد: «فاطمه جان»؛ ایشان جواب میداد: «لبیک یا رسول الله.»
کلمه لبیک نشانه احترام و محبت خاص است.
پیغمبر(ص) فرمود: «عزیزم؛ پاره تنم؛ نور چشمانم؛ علی به خواستگاریت آمده و او همه خوبیها را دارد، ولی از مال دنیا چیزی ندارد و در دین من هم اختیار ازدواج با دختر است. تو باید تصمیم بگیری.»
حضرت زهرا سلام الله علیها احترام کرد و گفت: «پدر جان؛ نظر شما چیست؟»
پیغمبر(ص) فرمود: «خدا و من به این امر راضی هستیم.»
حضرت زهرا سلام الله علیها جواد داد: «وقتی خدا و پدرم رسول الله راضی باشند، من هم راضی هستم تا علی همسر و ولی من باشد.»
پیامبر(ص) از جبهه که برمیگشت، با لباس خاکی و صورت خونی وارد خانه می شد.
رسم پیغمبر(ص) این بوده که وقتی از مسافرت میآمد، به مسجد میرفت و دو رکعت نماز میخواند و بعد به خانه دخترش و بعد به خانه خودش می رفت تا به همه بفهماند که فاطمه سلام الله علیها جدا و نمونه است.
فاطمه زهرا سلام الله علیها تا نگاهش به لباس خاکی و چهره خونین پدر می افتاد، شروع به گریستن می کرد و پیغمبر(ص) می فرمود: «عزیزم؛ چرا گریه میکنی؟» و ایشان می فرمودند که پدر جان من طاقت ندارم شما را در این حالت ببینم.
پیغمبر(ص) می فرمودند: «دخترم؛ خداوند مسئولیت سنگینی را بر دوش من گذاشته و باید این کارهای سخت را انجام بدهم و من برای راهنمایی بشریت آمده ام و باید این عزت را به خانه تک تک مسلمانان ببرم. کار من سخت است و تو باید صبوری کنی.»
در روزگار پیامبر (ص) معیشت مسلمانها خیلی سخت بود و از جمله خانواده امیر مؤمنان علی علیه السلام که خیلی سخت زندگی میکردند و غذایی که گوشت در آن باشد، خیلی کم بود. روزی امیر مؤمنان علیه السلام مقداری گوشت و ذرت خریده بود و به خانه آورد تا با آن غذایی بپزند. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عرضه داشتند که یا ابا الحسن؛ کاشکی پدرم را هم دعوت میکردی. امیر مؤمنان علیه السلام نیز پیامبر(ص) را برای صرف غذا دعوت کرد. وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها برای بچههایش نان می پخت، بوی نان تازه طبخ شده او را به یاد گرسنگی پدر در خندق انداخت.
در سوره احقاف خط ویژه ای برای مادر رفته؛ چرا؟ برای دو موضوع و دو فداکاری: یکی دوران بارداری و دومی دوران شیردهی، که مجموعاً ۳۰ ماه این مادر دوران بارداری و دوران شیردهی دارد.
از پیغمبر(ص) پرسیدند که یا رسول الله؛ آن دو نفری که در قرآن سفارششان را خدا کرده، به کدام یک بیشترخوبی کنیم؟
پیغمبر(ص) فرمود: «به مادر» و بعد پرسیدند: «بعد از مادر»، فرمود: «به مادر»؛ تا ۳ بار.
فاطمه زهرا سلام الله علیها این طور که در تاریخ نوشته اند؛ چون ۵ سال بیشتر با مادرش نبوده، ولی تا آخر عمر از مادرش تعریف و از فداکاری های او ستایش میکرد.
امامان ما نیز همینطور بودند و از پدرانشان و مادرانشان در اجتماعات با افتخار یاد میکردند؛ مثل امام رضا علیه السلام که در مجلس مأمون و یا امام زین العابدین علیه السلام که در مجلس یزید و یا امام حسن علیه السلام که در نامه به معاویه از والدین خود به نیکی یاد کرده اند.
روزی خانمی درباره حضرت خدیجه سلام الله علیها بد گویی کرد و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریان نزد پدرآمدند و چون آن خانم یکی از همسران پیامبر(ص) بود و این صحبت را راجع به حضرت خدیجه سلام الله علیها گفته بود، پیامبر (ص) با خشم به سراغ او رفت و فرمود: «ساکت شو؛ خدیجه کسی است که همه هستیاش را برای اسلام داده و در روزگاری که من تنها و در غربت بودم، خدیجه به من لبیک گفت. خدیجه برای من قاسم و طاهر و زینب و فاطمه را بدنیا آورده است.»
و این موضوع برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یک موضوع ناموسی بود.
حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی مادرش را از دست داد، بیتابی میکرد و از پیغمبر(ص) میپرسید: «مادرم کجاست؟»
جبرئیل به کمک پیامبر(ص) آمد و به ایشان گفت:«ای رسول الله؛ به فاطمه بگو که خداوند قصرهایی از یاقوت برای مادرش در بهشت بنا کرده است.»
قسمت دوم رابطه با همسر
سوره روم فلسفه تشکیل خانواده را آرامش میداند.
آیه 21 سوره روم: زن را برای مرد و مرد را برای زن قرار دادیم تا در کنارهم آرامش پیدا کنند. خیلی جاها آسایش هست ولی آرامش نیست و خداوند بعد از تشکیل خانواده بین این دختر و پسر و یا این زن و مرد محبت و مهربانی ایجاد می کند.
مثلا در خانه خیلی از ثروتمندان همه چیز رفاهی موجود است، ولی آرامش نیست و در خانه خیلی از فقرا امکانات رفاهی خیلی کم است، ولی آرامش هست.آرامش فلسفه تشکیل خانواده است و هر کسی به آرامش در خانه کمک کند، به این آیه قرآنی عمل میکند.
خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها عجب صفایی دارد! زن و شوهر قربان صدقه هم می روند. خانم آقا را این طور صدا میزند: «یا ابا الحسن» وآقا خانم را این طور صدا میزند:«یا سیدة النساء» و برای یکدیگر شعر میخوانند و زندگیشان خیلی ساده است، ولی خیلی عاطفی و همراه با احترام و عشق و محبت است.
در روایت داریم که خداوند دو لقب را فرستاد؛ یکی برای یک مرد و یکی برای یک زن.
لقب «صِدّیق» را برای علی بن ابیطالب علیه السلام و لقب «صِدّیقة» را برای فاطمه زهرا سلام الله علیها.
«صادق» یعنی راستگو و «صِدّیق» یعنی خیلی راستگو و تمام وجودش با راستی و درستی همراه است و اگر ما میخواهیم خانواده هایمان به خانواده حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نزدیک باشد، باید تصمیم بگیریم تا در خانه دروغ نگوییم.
در روز های پایانی عمر، حضرت زهرا سلام الله علیها به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردند که در این 10 سال من هیچگاه به شما دروغ نگفتم و شما را خشمگین نکردم و در جواب هم امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «ای دختر پیامبر؛ در این10سال من یک بار به شما دروغ نگفتم ودر این ۱۰ سال یک بار هم شما را عصبانی نکردم.»
در بین بدیها یکی دروغ است و دیگری حسد و خشم و ما باید خیلی مراقب باشیم که از آنها فاصله بگیریم.
قسمت سوم رابطه با فرزندان
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به ما یاد داده است که درخانواده، مادر مثل خورشید است.
خورشید کارش چیست؟
خورشید کارش حرارت دادن و روشنی بخشیدن است و برای این درست شده است.
حضرت زهرا سلام الله علیها چهار فرزند داشت؛ دو پسر و دو دختر و هزاران سال است که اینان جامعه بشری را رهبری میکنند.
در حدیث داریم که فرزند صالح میراثی است که خدا به پدر و مادر می دهد و این فرزند صالح سالیان دراز، دهها و صدها سال یادگاریست که از ما باقی میماند که این کار سختی می باشد و معلوم است که بهشت پر ازسختیهاست.
در بین دعاهای قرآنی امیر مؤمنان علی علیه السلام یک دعا را بیشتر میخوانده که آن دعا در سوره فرقان آمده است و معنای این دعا این است که:«خدایا فرزندان ما را مایه افتخار ما قرار بده.»
امیر مؤمنان علی علیه السلام به همسرش می فرمود: «این سخنانی را که پیامبر(ص) در مسجد میفرمایند، من که به خانه می آیم، میبینم شما هم میدانید. شما از کجا می دانید؟» حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ می فرمودند: «پسرم حسن را تشویق کردهام تا به مسجد بیاید و سخنان پیامبر (ص) را گوش داده و آن را حفظ کند و برای من و شما بازگو نماید.»
روزی امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:«برای من خیلی جالب است و دوست دارم این صحنه را ببینم.» فردای آن روز امیرالمؤمنین علیه السلام زودتر به خانه آمدند و در جایی پنهان شدند و وقتی امام حسن علیه السلام وارد خانه شد، نزد مادر رفت و مادر او را در آغوش گرفت و به او گفت:«جدّت رسول الله در مسجد چه فرمود؟»
امام حسن علیه السلام به مادر گفت:«مادر جان؛ به گمانم شخصیت بزرگ و مهمی در نزدیکی ما هست و عظمت او مرا گرفته است و من نمی توانم سخن بگویم.» در آن هنگام امیر مؤمنان علیه السلام آمدند و بچه را بغل کردند و پیشانی او را بوسیدند. این کار درس هایی را برای ما دارد:
درس اول: اینکه فرزندانمان را با مراکز عبادی مأنوس کنیم.
درس دوم: فرزندانمان را تشویق کنیم تا به معارف دینی گوش کنند.
درس سوم: فرزندانمان را تشویق کنیم تا معارف دینی را حفظ کنند.
درس چهارم: فرزندانمان را تشویق کنیم تا معارف دینی را بازگو کنند.
مثلا یک شعر که درباره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می خواند، فیلم او را بگیریم و با این کار او را تشویق کنیم.
پیامبر(ص) خیلی مسلمانان را به خط خوش تشویق میکردند و از این کار میفهمیم که مسلمانان باید خطشان خوب باشد.
روزی امام حسن و امام حسین علیهما السلام نمونه خطی نوشته بودند و پیش مادر آمده و عرض کردند که مادر جان؛ کدام یکی از این خط ها بهتر و قشنگ تراست و حضرت زهرا سلام الله علیها نگاه کرد و دید داوری خیلی سخت است. به همین دلیل بین بچهها قضاوت نکرد و ایشان را نزد پدرشان امیر المؤمنین علیه السلام فرستاد. فرزندان نزد پدر رفته و گفتند: «پدر جان؛ کدام یک از خطهای ما بهتر است؟» امیر مؤمنان علیه السلام هم دید که قضاوت، عجب کار سختی است و چقدر روحیه بچهها ظریف است؛ پس آنان را خدمت پیغمبر(ص) فرستاد. حسنین علیهما السلام خدمت پدربزرگ گرامی شان رفتند و عرض کردند: «کدام یک از خط های ما بهتر است؟» پیامبر (ص) نیز آنها را به آسمان حواله داد.
این کارمعنایش چیست؟ معنایش این است که تربیت بچه ها مهارتی است که ظرافت زیادی دارد.