بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیر آیات 45 الی 52 سوره اسراء
در این شش ماه بخاطر اینکه امسال ۱۵۰۰مین سال میلاد پیامبر(ص) اسلام است؛ آیاتی را انتخاب میکنیم که محورشان پیامبر(ص) اسلام باشد.
آیاتی که امشب میخواهیم درباره آن صحبت کنیم، در مورد این است که چرا با پیامبراسلام (ص) و قرآن مخالفت میکردند و چه کسانی مخالفت میکردند؟
آیه 45: ای پیامبر؛ وقتی تو قرآن میخوانی، ما بین تووآنهایی که به آخرت ایمان ندارند، یک پرده پنهانی را ایجاد میکنیم.
در روایت داریم که وقتی پیامبرعزیز ما (ص) در مسجدالحرام نماز میخواند، یا هر جا که قرآن میخواند، بلافاصله عده ای جمع می شدند و چند نفر سمت راست پیامبر(ص) و چند نفر سمت چپ ایشان مسخره میکردند؛ اینان کف میزدند و سوت میکشیدند.
حالا این پرده چیست؟
مفسران قرآن معنا کرده اند و گفته اند این پرده تعصب و نادانی و جهالت و کینه ورزی و انتقام گیری است. میگفتند: «چرا پیامبر(ص) از فامیل و قبیله ما نبوده و ما باید او را بزنیم.»
در آیات ابتدایی سوره بقره آمده است که خدا چه کسانی را هدایت میکند.
شکی نیست این کتاب متقین را هدایت میکند. متقین چه کسانی هستند؟ کسانی که عقیده دارند غیر از این جهان محسوس یک جهان دیگری هم هست که آن را نمیبینیم؛ ولی هست و در پیشگاه فرمانروای عالم سر به سجده میگذارند. قرآن اینان را هدایت میکند.
آنهایی که باور دارند این کتاب آسمانی است و قبلاً هم کتاب هایی ازآسمان برای هدایت بشر آمده است؛
مانند: تورات، انجیل، زبور و صحف.
وآنان یقین دارند که مرگ پایان کار نیست و بعد از این مردن و بعد از اینکه خاک شدیم و ذرات ما در زمین پخش شد، همان خدای حکیم دوباره ما را زنده میکند.
به قول حاج آقای قرائتی که میفرماید: «یک شخص حکیم سفره رنگارنگی را پهن می کند تا میهمانان بیایند؛ بعضی با ادب و بعضی بیادب. بعد از میهمانی هم خیلی احترام آمیز به منازلشان بروند و بگویند که چه شد؟ چه کسی بود که ما را دعوت کرد؟ آیا شخص حکیم بین با ادب و بیادب فرق می گذارد؟»
خداوند نیز این سفره پهناور را آفریده و آسمانش را سقف آن قرار داده و شبها را یک جور و روزها را جور دیگری قرار داده و کوهها و جنگلها و دریاها و خوردنیها و فرشتهها را برای بندگانش آفریده است؛ بعضی خوب و بعضی بد و با هر کدام یک جور برخورد می کند و حتماً آخرتی هست که از اول قرآن فرموده: «این کسانی که گفتیم، حتماً هدایت می شوند. قیامت را قبول دارند و نماز میخوانند و انفاق میکنند و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی قبول دارند و قبل از قرآن هم کتابهای آسمانی دیگر را قبول داشتند و به آخرت نیز یقین دارند و اینان را قرآن هدایت می کند.»
اما کسی که بهشت و جهنم و ترازویی را که خدا در قیامت قرار داده، مسخره میکند، قرآن او را هدایت نمی کند.
آیه 46: ما روی دلهای آنها را پردههایی انداخته ایم و این پرده ها نمیگذارند که بفهمند و گوشهای اینها را سنگین کردیم و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد می کنی،آنها پشت می کنند و از تو روی بر می گردانند. از هر چیز بیشتر، مشرکین از یکتا پرستی بدشان می آید و تا پیامبر(ص) اسلام آیات توحید را میخواند، فرار نموده و پشت میکردند و با بی اعتنایی و نفرت میگفتند: «چرا اسم بت ها نیامده است و فقط در این دنیا، الله همه کاره نیست و خدایان متعددی داریم؛ خدای باران،
خدای برف، خدای حرارت و ...»
قرآن کریم میفرماید: «این جهان پهناور یک خدا بیشتر ندارد.»
سؤال: این مشرکین میفهمیدند که خدای واحد درست است؛ پس چرا ایمان نمیآوردند؟ برای اینکه منافعشان به خطر میافتاد.
بت خانهای داشتند که به تعداد روزهای سال بت داشت و مردم هم از راههای دور و نزدیک میآمدند و نذر آن بتها میکردند. اینها میخواستند مردم را در ناآگاهی نگه دارند تا چپاول کنند و مردم را به استضعاف بکشانند. اگر اسلام و قرآن را میپذیرفتند، منافعشان به خطر میافتاد و نمیتوانستند ریاست کنند. به همین خاطر، این حقایق را انکار نموده و فرار میکردند.
ضمناً از اینجا میفهمیم کسی که مردم را به حقایق دعوت میکند، نباید مأیوس باشد و باید بداند که کارش خیلی سخت است؛ مانند پیامبرعزیز ما (ص) که وقتی سخنرانی میکردند، عده ای هلهله میکردند و یا سالار شهیدان کربلا، امام حسین علیه السلام که در روز عاشورا ۸ بار سخنرانی کردند و تا وقتی می خواستند لب به سخن بگشایند عده ای هلهله میکردند و کف و سوت می زدند.
آیه 47: ما میدانیم (ای رسول ما) که مشرکان آیات قرآن را گوش میکردند؛ اما نه به قصد پذیرفتن حق؛ بلکه به قصد مسخره کردن و به قصد نسبتهای ناروا دادن.
تفسیر مجمع البیان از قول ابن عباس نقل کرده که ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب هر سه نفر می آمدند و قرآن خوا ندن پیغمبر(ص) را گوش میکردند و تا آیات تمام می شد، ابوجهل می گفت: «فکر می کنم که مغزش کار نمیکند.»
ابوسفیان میگفت: «بعضی حرف هایش درست است و بعضی هم نادرست.»
ابولهب هم سنگ برمیداشت و به پیغمبر(ص) پرتاب می کرد و می گفت: «او مسحور است؛ یعنی کسی سحرش کرده و او اعتدال ندارد» و نسبتهای ناروا به پیامبر (ص) میدادند.
ستمگران هم که به خودشان و هم به مردم ظلم میکردند و به مسلمانان میگفتند: «شما از یک ساحر پیروی میکنید» و مسلمانان را تضعیف میکردند.
آیه 48: ای پیغمبر؛ خوب دقت کن چطور برای تو مثال میزنند. اینها به سمت گمراهی میروند و در اهدافشان موفق نمیشوند و نمیتوانند به جایی برسند و نمیتوانند راهی را بیابند.
پادشاه حبشه از جعفر بن ابیطالب علیه السلام پرسید: «اسلام را توصیف کن. جعفر بن ابیطالب علیه السلام گفت: «اسلام یعنی راستی و درستی و وفا و امانت داری.»
پادشاه حبشه گفت: «اگر اسلام به معنای مهربانی و عفو و گذشت باشد، پس من مسلمان می شوم.»
سؤال: چرا اینان میگفتند که زنده شدن مردهها امکان ندارد؟
اول: مگر می شود آدمی که 30 سال،۴۰ سال یا۵۰ سال گذشته مرده باشد و استخوان بدنش خاک شده، دوباره به شکل اول برگردد و زنده شود؟
دوم: چه کسی قدرت این کار را دارد؟
سوم: این کار کی انجام خواهد شد؟
اینها سؤالات مخالفینی بود که می خواستند اعتقادات مسلمان ها را سست کنند و این طور طرح موضوع میکردند.
آیه 49: وقتی ما مردیم و استخوان شدیم و ذرات ما پراکنده شد، آیا ممکن است که دوباره چنین شکلی با قلب و ریه و ... دوباره درست شود؟ و می گفتند: «مگر چنین چیزی ممکن است؟»
پدر عمر وعاص تاجر بود. یک بار در راه که از شام به مکه می آمد، از شهری عبور کرد که در قبرستان آن شهر، قبرها فرسوده شده بودند واستخوانهای قدیمی و پوک شده سر از خاک درآورده بودند. دستمالی از جیبش درآورد و یک مشت از این استخوان ها را درون دستمال گذاشت و گره زد و به مکه آورد و در بدو ورود وارد مسجدالحرام شد. پیامبر(ص) و جمعی از مسلمانان نشسته بودند. پدر عمر و عاص این دستمال را باز کرد و سؤال کرد: «چه کسی این استخوانها را زنده میکند؟»
ای پیامبر؛ بگو: «همان خدایی که از روز اول شما را از نیستی به هستی آورد، دوباره شما را زنده میکند.»
آیه 50: اگر حتی بالاتر از خاک و سنگ و آهن باشد، ما میتوانیم همان سنگ و آهن را زنده کنیم.
ما خدا هستیم؛ ما این کهکشانها و درختان را آفریدیم و دوباره زنده میکنیم.
آیه 51: و یا چیزهایی بالاتراز سنگ و سفت تر از سنگ و آهن.
اگر اراده کنیم،همان آهن را نرم می کنیم. شما فکر میکنید از آهن گُل نمیروید؟ همین آهن را بگذارید ۳۰۰ سال دیگر پودر می شود. جالب اینکه مقداری از بدن ما هم دارای آهن است.
سؤال اول: چه کسی این کار را انجام می دهد؟ جواب داد: «خدا»
سؤال دوم: چه کسی ما را برمیگرداند؟ همان خدایی که از روز اول شما را آفرید.
سؤال سوم: چه زمانی این قیامتی که شما می گویید، اتفاق خواهد افتاد؟ پیغمبر(ص) فرمود که من میدانم حتماً هست، ولی زمانش را فقط خدا میداند.
آدم هایی که میخواهند انکارکنند، هر چه برایشان منطق و دلیل می آورید، فقط سرهایشان را تکان می دهند و می گویند که کی قیامت می آید. بگو: «چه بسا که به زودی چنین روزی فرا میرسد.»
آیه 52: خداوند فراخوان میدهد و شما را صدا میزند وهمه جواب می دهید و این ذرات ما که در دل خاکها پخش شده، دوباره به صورت همین شکل و قیافه ها در می آید وهمه حمد خدا را میگوییم. آن وقت همه می گوییم که چقدر ماندن ما در دنیا کم بود (و این قیامت تا همیشه خواهد بود)
دنیا نسبت به قیامت خیلی کوتاه است و حتی در برزخ هم بعد از مردن ما در این دنیا، تا قیامت مدت کوتاهی در عالم قبر هستیم که نسبت به قیامت خیلی کم است؛ پس نتیجه می گیریم که یاد قیامت را در خانههایمان احیا کنیم.
آیات قیامت مخصوصاً در جزء های 28 و 29 و 30 فراوان است.
آیات این سوره ها درس مهمی به ما می دهد که اعتقاد به قیامت را در خودمان و در خانوادههایمان و در فرزندانمان تقویت کنیم.
کسی که به قیامت یقین داشته باشد، گناه نمی کند و به مال مردم دست درازی نمی کند و به ناموس مردم تجاوز نمی کند و بیگناهان را به قتل نمی رساند. کسی که به قیامت اعتقاد دارد، معتقد است که باید روزی جوابگو باشیم.
روزی دو پسر بچه خطی نوشته بودند و پیش امام حسن علیه السلام آوردند تا بین آنها داوری کند که کدام یک از خط ها بهتر است.(ایشان هم آن موقع کوچک بودند)
امام حسن علیه السلام، آن موقع یک پسر ۶ یا ۷ ساله بود و نگاه میکرد که به خط ها نمره بدهد. در همین حین امیر مؤمنان علیه السلام از راه رسید و این صحنه را دید و به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «حسن جان؛ مواظب باش هرجور الآن قضاوت کنی، فردا باید جواب بدهی»؛ یعنی اعتقاد به قیامت را از کودکی به فرزندانشان یاد می دادند. بزرگان ما گفته اند که بیش از ۱۵۰۰ آیه قرآن راجع به جهان آخرت و بهشت و جهنم و صراط است و اگر ما این آیات را بخوانیم، حتماً در رفتار ما اثر می گذارد.