بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیر آیه اوّل سوره اسراء
امام هفتم علیه السلام فرمود: «سعی کنید وقت خودتان را به چهار قسمت تقسیم کنید؛ ساعت اول: مناجات با خدا، ساعت دوم: کسب و کار، ساعت سوم: معاشرت با آدم های خوب که به دین ما آسیب نزنند، ساعت چهارم: تفریحات سالم؛ تفریحاتی که درآن گناه نباشد» و بعد فرمودند: «با این ساعت چهارم؛ یعنی تفریحات می توانید کار اول و دوم و سوم را انجام بدهید.»
به مناسبت 1500 مین سال میلاد پیامبر( ص) آیاتی را که راجع به پیامبر (ص) می باشد، مطرح کردیم.
امشب آیاتی را که راجع به شب معراج است، بیان می کنیم: آیه اول از سوره اسراء
اسرا ء یعنی مسافرت در شب.
پیامبر(ص) چند وقت به هجرتش به مدینه مانده است؛ یعنی در مکه بوده است و این قصه پیش آمده است. یک روز وارد مسجدالحرام شد و نماز مغرب را خواند. همان طور که نشسته بود و با خدای خویش راز و نیاز می کرد، دو فرشته آمدند: جبرائیل و میکائیل و وسیله ای هم با خودشان به نام «بُراق» آورده بودند.
گفتند:«ای رسول رحمت؛ ما آمده ایم شما را به آسمان ببریم.» پیامبر (ص) هم سوار آن وسیله شد و به همراه دو فرشته از مسجدالحرام پرواز کردند و ششصد کیلومتر آن طرف تر وارد مسجد دیگری به نام مسجد الاقصی شدند که الان تحت سلطه ی یهود کینه توزاست.
در مسجد الاقصی هم پیامبران علیهم السلام به پیشواز ایشان آمدند: حضرت ابراهیم خلیل الله، حضرت موسی کلیم الله، حضرت عیسی روح الله و حضرت یوسف نبی علیهم السلام؛ اینان همه با پیغمبر (ص) روبوسی کردند و جبرائیل و میکائیل، پیامبر(ص) را هُل می دادند تا در محراب بایستد. همه اینان اجداد پیغمبر (ص) بودند و پیامبر (ص) نیز رویش نمی شد که جلو بایستد. علی ای حال، نمازشان که تمام شد، این نمازگزاران هر کدام با نفر سمت راست و نفر سمت چپ دست دادند و بعد از نماز این دفعه سفینه دوباره روشن شد و پیامبر (ص) را از مسجد الاقصی به آسمان اول، آسمان دوم، آسمان سوم، آسمان چهارم، آسمان پنجم، آسمان ششم وآسمان هفتم بردند. حالا ما خبر نداریم؛ آنجاها خیلی خبراست و ایمان قوی و نورانیت دل می خواهد. بعد هم بازدیدی از بهشت و جهنم و الهامات الهی آن داشتند. در خیلی از آسمان ها جبرئیل می پرسید:«ای رسول رحمت؛ ایشان را می شناسید؟» و پیغمبر(ص) هم می فرمود:«بله؛ برادرم علی است.» اما جبرئیل گفت: «نه؛ علی در زمین است، ولی فرشتگان آسمان اول وآسمان دوم و آسمان سوم، نمادی را از علی بن ابی طالب، اینجا در آسمان درست کرده اند تا وقتی دلتنگ علی می شوند، آن را مشاهده کنند.»
این قصه را بعضی از مفسران گفته اند که در شب مبعث اتفاق افتاده وعده ای هم گفته اند که درشب هفدهم ماه رمضان بوده است.
سبحان؛ یعنی خدا ضعف ندارد و ما در رکوع و سجده و در تسبیحات اربعه و تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها، همواره می خوانیم.
معنای دیگر سبحان، یعنی عیب و ایرادها مال خودتان است؛ چون خوب فکر نکردید و خوب مطالعه و مشورت نکردید و الا خدا همه را دوست دارد.
قصه: شعر مسکین از پروین اعتصامی:
مسکینی خیلی بیچاره بوده و بچه دار وعیالوار و مریض بوده است. هر روز گدایی می کرده و مردم هم چیزی به او می دادند، ولی یک بار هرچه دست دراز کرد، هیچ کس به او چیزی نداد. هوا داشت تاریک می شد. با ناامیدی به سمت خانه و با دست خالی راه افتاد. در راه به آسیابانی وارد شد و گریه کرد و گفت:«مرد آسیابان؛ به خدا دروغ نمی گویم. الآن پولی ندارم و نمی دانم چطور با شرمندگی به خانه بروم.» مرد آسیابان گفت: «دامنت را بگیر.»
لباسش را گرفت و مثلا دو یا سه کیلو گندم دردامنش ریخت و گره ای هم به لباسش زد و راه افتاد. همان طور که به سمت خانه می رفت وهوا تاریک شده بود و کسی هم در خیابان نبود، شروع کرد به حرف زدن با خدا که ای خدا؛ گره به کارم افتاده، تو این گره را بازکن. بچه ها و زنم مریض هستند. ناگهان گره لباسش باز شد و گندم ها ریخت. این دفعه شروع کرد به خدا بد و بیراه گفتن و گفت:«من کی گفتم این گره را باز کنی؟» و گفت:«چاره ای ندارم؛ باید توی تاریکی بنشینم و یکی یکی در این خاک ها گندم ها را جمع کنم.»
همان طور که گندم ها را جمع می کرد، دستش به یک تکه جواهر خورد و شروع کرد به گریه کردن که خدایا من نمی دانستم به من چه چیزی می خواهی بدهی و چه برنامه ای برای من داری. من فکر کردم با من قهر کرده ای.
آیه 1: پاک و منزه است خدایی که شبانه بنده اش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد.
کلمه اول:«سُبحانَ»؛ یعنی خدا قدرت دارد و کلمه دوم: «أسرَی»؛ یعنی به مسافرت برده است، کلمه سوم: «عَبدِهِ»؛ یعنی بنده اش را و کلمه چهارم: «لَیلاً»؛ یعنی شبانه و کلمه پنجم: «المسجد الحرام»؛ یعنی مسجد که جای انسان شدن است.
تقریبا سی تا سفرنامه در قرآن است.
1- به قصد تجارت
2- به قصد سیاحت
3- به قصد زیارت
4- به قصد دستگیری از بیچارگان
5- به قصد سازندگی مناطق خراب شده
6- به قصد تحصیل علم
7- به قصد تبلیغ دین
8- به قصد هجرت
9- به قصد جهاد
10- به قصد دیدن یار
کتاب آسمانی به ما توصیه می کند که به سفر و مسافرت برویم و تاریخ گذشتگان را ببینیم و عبرت بگیریم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «کسی که به مسجد زیاد رفت و آمد می کند، خدا هشت چیز به او می دهد: اول؛ دوست خوب، دوم؛ مشورت کردن، سوم؛ انس با قرآن، چهارم؛ دوری از گناه، ...»
نکته: چرا پیغمبر (ص) شب معراج از مسجد الاقصی به معراج رفت و نه از خانه اش؟ دلیلش این است که خدا می خواهد به ما بیاموزد مسجد مقدس است.
مسجد الحرام اولین مسجدی است که روی کره زمین ساخته شده و مهم ترین مسجد است و بیشترین ثواب نماز در مسجدالحرام می باشد. بعد پیامبر به المسجد الأقصی رفت. (أقصی یعنی دور)؛ مسجدی که احترام دارد. بنیانگذار مسجدالأقصی داود و سلیمان نبی علیهما السلام هستند و بهره برداران از آن یحیی و عیسی و موسی کلیم الله علیهم السلام و هزاران پیامبر دیگر هستند.
و الآن این مسجد به دست صهیونیست هاست و ما مسلمان ها به آن مسجد افتخار می کنیم که قبله ی اول ما مسلمانان بوده است.
ادامه آیه 1: مسجد الأقصی که گرداگردش برکت دارد تا نشانه هایمان را به او نشان دهیم.
سؤال اینکه: خداوند که درآسمان نیست و خداوند همه جا هست؛ پس چرا پیغمبر(ص) را به این سفر برده است؟
پاسخ: تا به او شگفتی های خلقت را نشان دهد و اگر توضیح بیشتری خواستید، باید به آیات سوره نجم مراجعه کنید.
بعد هم پیغمبر (ص) از معراج برگشتند و نماز صبح را در مسجدالحرام خواندند. مردم دیدند که پیغمبر(ص) چند ساعتی غایب است. این محله و آن محله را گشتند و حضرت ابوطالب علیه السلام؛ عموی پیامبر (ص) نگران بود. او به محله های مختلف مأمور فرستاد تا پیامبر (ص) را پیدا کنند. وقتی پیامبر (ص) از معراج برگشت، مردم از ایشان پرسیدند که شما کجا بودی و ایشان فرمودند: «آسمان» و حالا دشمنان، مانند ابوجهل و مشرکین و مخالفین هم آنجا هستند. در این هنگام از روی تمسخر شروع به خندیدن کردند.
پرسیدند: «آسمان؟» و پیامبر (ص) فرمودند: «بله؛ آسمان.» از ایشان پرسیدند که کجا رفتی و ایشان فرمودند: «به مسجدالاقصی رفتم» و اینان می خندیدند. فرمودند: «بعد از مسجد الأقصی به آسمان رفتم؛ آسمان اول و آسمان دوم و الی اخر.» و مشرکین شروع به انکار کردند. بعضی از مشرکین گفتند که مثلا من خودم تاجرم و کاروان ما در راه است و اگر تو در این راه بودی بگو بدانیم که کاروان ما چه کار می کرد. پیامبر(ص) نام کاروانش را از او پرسید و به او گفت: «کاروان شما در راه بود و یک شتر از کاروان گم شده بود.» پیامبر(ص) نشانه هایی دیگری هم دادند و بعد از برگشتن کاروان ها از سفر، اینان دیدند که پیامبر(ص) درست گفته است.
ادامه آیه 1: و خداوند حرف ها را می شنود؛ حرف های موافقین و حرف های مخالفین و خداوند کارهای همه را می بیند؛ کارهای موافقین و کارهای مخالفین را