بسم الله الرّحمن الرّحیم
تفسیر آیات 4 و 5 سوره یوسف علیه السلام
از هفته گذشته تفسیر سوره یوسف را شروع کردیم. چرا؟ چون گفتیم این سوره وقتی نازل شده است که پیامبر(ص) و مسلمانان در سخت ترین شرایط قرار داشتند و این سوره آنها را در دوران سخت ترین تحریم ها و آزار و شکنجه ها تسکین و آرامش داده است.
آیه 4: یاد کن آن زمانی را که یوسف نوجوان به پدرش گفت: «پدر جان؛ من در خواب دیده ام ۱۱ ستاره و ماه و خورشید را که به من سجده میکنند.»
اینجا چند نکته و درس برای ما دارد:
نکته اول: این است که پدر و مادرها باید پناهگاه بچهها باشند و بچهها درد و دل هایشان را با پدر و مادر در میان بگذارند. اعتماد بچه ها یک سرمایه است.
نکته دوم: این خوابی که دیده است، ریشه دارد یا توهم و خرافات است.
امام علیه السلام فرمودند: «خوابها سه شکل هستند: یا پیغامی است از خدای رحمان، یا وسوسه ای از شیطان است، یا همان درگیریهای روزاست که شب در خواب می بینند.»
اگر تعبیرش را می دانی، برایش توضیح بده و اگر نمی دانی، بگو که عزیزم میپرسم و جوابت را می دهم. مسخره نکنیم؛ چون خواب هم یک چیز پیچیده ای است.
مثلاً یکی از علمای بزرگ قم خواب دیده بود که با لباس زیر در خیابان است. نزد کسی که خواب را تعبیر میکند رفت و از او پرسید که معنی خواب من چیست؟ ایشان گفت: «تعبیرش این است که شما با یک خانم که سنش از شما خیلی کمتر است، ازدواج میکنید.» این تعبیر چه ارتباطی با خواب دارد؟ کلیدهایی در خواب هاست.
در حدیث آمده که هر کس چشم پاک داشته باشد، یکی از جایزه هایی که خدا به او می دهد، علم تعبیر خواب است.
در این خواب برادران به ستارگان و پدر و مادر، به ماه و خورشید تشبیه و تعبیر شده اند.
در همین اول سوره، خواب یوسف صدیق علیه السلام ذکر شده و در میانه های سوره، خواب دو نفر زندانی و بعد از آن خواب عزیز مصر آمده است. پس خواب می تواند یک حقیقتی با خودش داشته باشد.
از مهمترین جلوههای خلقت خدا روح انسان است. قرآن کریم میفرماید: «ای پیامبر؛ از تو درباره روح میپرسند. بگو که روح کار خدا است و از علم جز چیز اندکی به شما نرسیده است.»
یکی از جلوههای روح انسان، رؤیا است.
پیامبرعزیز ما (ص) در خواب دید که به اتفاق اصحاب و مسلمانان وارد مکه میشوند. البته آن سال این اتفاق نیفتاد؛ ولی سال بعد موفق شدند و خواب پیامبر(ص) تعبیر شد.
در حدیث داریم که به بزرگترها احترام بگذارید و به کوچکترها محبت کنید.
پیغمبر (ص) میفرمود: «چند کار را تا زمانی که من هستم؛ آنقدر تکرار میکنم تا بعد از من رسم بشود؛ یکی از آنها سلام کردن به بچهها است.»
پیامبرعزیز ما (ص) در راه به سمت مسجد بود که دید تعدادی کودک بازی میکنند و اذان را هم بلال حبشی گفته بود. بچهها دور پیامبر (ص) را گرفتند و گفتند: «یا رسول الله؛ ما دیدیم که شما نوه هایتان را روی دوشتان سوار میکنید، ما را هم سوار کنید.» پیغمبر(ص) به نوبت این بچهها را بر دوش خود سوار کرد. بلال حبشی نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد: «یا رسول الله؛ نمازگزاران منتظرند. شما بچهها را سواری می دهید؟» پیغمبر(ص) فرمود: «بچه ها خیلی مهم هستند.»
به بلال فرمود: «به خانه برو و مقداری خوردنی برای این بچه ها بیاور.»
بلال هم به خانه آمد و هفت گردو از خانواده پیغمبر (ص) گرفت و نزد ایشان آورد. پیغمبر(ص) به بچهها فرمود: «من باید به مسجد بروم.» بچهها گفتند: «ما اجازه نمیدهیم. شما مرکب ما هستید.» پیغمبر(ص) فرمود: «این مرکب را به هفت گردو میفروشید؟» گفتند: «بله» و پیامبر (ص) 7 گردو را دادند و خودشان را بازخرید کردند. در راه که میآمدند با لبخند فرمودند: «برادرم یوسف را به هفت درهم فروختند و مرا به هفت گردو.»
آیه 5: ای فرزندم؛ این خواب را برای برادرانت تعریف نکن که برای تو نقشه بدی میکشند. شیطان دشمن آشکار انسان است.
قرآن به ما یاد می دهد این بچه که خوابی دیده؛ خوابش را برای هرکسی تعریف نکند؛ چون پدرش فهمیده که با این نشانه ها آینده او روشن است.
یک بیماری در بعضی افراد وجود دارد به نام حسادت. حسادت یعنی اینکه شخص، موفقیت دیگران را نمیتواند ببیند.
حسادت چه مرضی است؟ آیا مخصوص کودکان، نوجوانان و جوانان یا مخصوص پیران است؟ همه به این مرض مبتلا می شوند؟
دوای حسادت، داشتن ایمان است.
امام علیه السلام فرمود: «حسادت ریشه در ضعف ایمان دارد.» این تقسیم بندی ها را خدا کرده و دست ما نبوده است و وظیفه ما این است که بگوییم خدایا من به تقسیمات تو تسلیم هستم؛ به رزق و روزی که به من دادی قانع هستم و من شکست و بدی دیگران را نمیخواهم. حسادت به دو شکل است: حسادت و غبطه.
حسادت یعنی اینکه میخواهم او نباشد. مثل اینکه بگوییم:«الهی بمیرد.» و این از روی حسادت است.
غبطه یعنی اینکه او داشته باشد و خدا به من هم بدهد.
در حدیث داریم که در بهشت حسادت نیست، ولی غبطه است؛ چون بهشت درجاتی دارد. بعضی نزدیک ورودی بهشت و بعضی وسط بهشت و بعضی بالای بهشت هستند. حالا مثلاً ما که در درجه ۱۰۰ هستیم، آرزو میکنیم خدایا ما را به درجه این خوب ها برسان.
سؤال: حالا ما حسود داریم، چه کنیم؟ پیامبر (ص) به ما یاد داده که سوره های معروف به «چهار قُل» را بخوانیم؛ مخصوصاً بین آن چهار سوره، دو سوره هستند که خیلی به حسادت مربوط می باشند و به آنها «مُعَوِّذَتَین» می گویند؛ یعنی سوره هایی که برای پناه بردن به خدا هستند و با «قُل أعوذُ» آغاز می شوند.
امام علیه السلام فرمودند: «وَ إن یَکادُ» بخوانید و یا همراهتان در لباس یا محل کار و منزل باشد.
معنی آیه «وَ إن یکاد»: ای پیامبر؛ نزدیک بود که کافران با چشمهایشان تو را نابود کنند.»
پس معلوم است که خرافات نیست. ما چه کنیم؟ فرموده اند: «صدقه بدهید.»
در حدیث داریم که حسادت هم خود شخص و هم طرفش را نابود می کند.
در زمان امام هفتم علیه السلام این قصه نوشته شده است که در تاریخ آدم پولداری بوده که غلامی داشته است. به غلام خود گفت: «کاری برای من انجام بده تا من تو را آزاد کنم.» غلام هم می گوید: «بگو من انجام می دهم.» شخص به او می گوید: «مرا بکش و جسدم را بر روی پشت بام همسایه بیانداز تا او را دستگیر کنند و دل من خنک شود.»
اولین معلمان انسانها، پدر و مادرشان هستند. یکی از درسهایی که می توانند به فرزندانشان بدهند درس رازداری است.
حضرت یعقوب علیه السلام 12 تا پسر داشت و یوسف پسر دوازدهم و یازدهمی هم نامش بنیامین بود و این دو پسر از یک مادر بودند.
نکته دیگر:
چه کسی بین انسان ها تفرقه ایجاد میکند؟ در این آیه می فرماید: شیطان. ما دشمنی داریم به نام شیطان.
۹۹ بار نام این دشمن در قرآن آمده است؛ با نام شیطان (شیطان یعنی شرور) و 11 بار با کلمه ابلیس (ابلیس یعنی مأیوس) و 14 بار هم خدا در قرآن فرموده که این دشمن است؛ چشمانتان را باز کنید.
اگر من بدانم که دشمنی دارم، فکر میکنم چرا با من دشمن است و چقدر امکانات و اسلحه دارد و چه طور ممکن است به من ضربه بزند. همه این سؤالات جوابش در آن ۹۹ آیه آمده است.
یکی از آن آیات در سوره اعراف آمده است که میفرماید: «شیطان میخواهد مهربانیهای شما را از بین ببرد و صمیمیتها و اتحادها و انسجامها را از متلاشی سازد.» این هدف شیطان است و درباره آن برنامهریزی میکند و از هنر خود استفاده می کند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «پدران و مادران خیلی مراقبت کنند که بچهها احساس تفاوت میان خود و برادر و خواهرشان نداشته باشند.»
بنا بود حضرت یوسف علیه السلام خواب خود را تعریف نکند؛ ولی برادرانش از جاهایی متوجه شدند که یوسف علیه السلام با آنها فرق دارد و بهتر و پاک تر و نخبه تر و فهیم تر است و در جلسه بعد خواهیم دید که برادرانش چه واکنشی نشان داده اند.