(1284 یا 1285ق-1332ق) از مبارزان و سرداران نهضت مشروطه.
زندگی وزمانه
ستارخان قراچهداغی فرزند حسن، سال 1284 یا 1285ق در روستای جانالی یا روستای بیشک آذربایجان متولد شد. مهمترین حادثه دورۀ کودکی او، اعدام برادر بزرگش اسماعیل بود. پدرش پس از این واقعه به تبریز مهاجرت کرد و ستار این سخن پدر را که «ستار باید خون اسماعیل را از قاجاریه بگیرد» هرگز فراموش نکرد.
برخی رفتارهای او در دوران جوانی بدین قرار است: درگیری با قاطرچیان خشن مظفّرالدین میرزای ولیعهد، زندانی شدن در نارینقلعه اردبیل و فرار از آنجا، عزیمت به مشهد با سواران حاکم خراسان، تنبیه خدّام مزاحم زوّار در سامرا در سفر به عتبات عالیات، بازستاندن اموال مسروقه یک تاجرزاده از راهزنان، و پرداختن به خرید و فروش اسب.
خدمات و افتخارات
به توپ بسته شدن مجلس و استقرار استبداد صغیر در جمادیالاولی ۱۳۲۶، مرحلهای جدید در زندگی ستارخان آغاز کرد. ستارخان که مترصّد فرصتی برای ستیز با دولتیان بود، با آغاز نهضت مشروطه به صف مبارزان پیوست و در اوضاعی که استبداد پیروز مینمود، تبریز کانون مقاومت و پیشتازی برای اعاده مشروطیت شد.
مشروطهخواهان در کانون انجمن تبریز به مقابله با حکومت محمّدعلیشاه پرداختند. ستارخان و همرزمش باقرخان میان طرفداران استبداد و مشروطهخواهان در تبریز اعتماد آزادیخواهان را جلب کردند و به صلاحدید انجمن به استخدام نظمیه درآمدند و هر یک در رأس ده سوارِ مسلح مشغول خدمت به حکومت مشروطه شدند. ستارخان اندکی بعد با تشکیل انجمنهای ملی که برای مقابله با اقدامات استبدادخواهان تشکیل شده بودند به عضویت انجمن حقیقت درآمد.
در تبریز جنگ میان مشروطهخواهان و مخالفان مشروطه آغاز شد و ستارخان و باقرخان فرماندهی مشروطهخواهان را برعهده داشتند. با ادامه مقاومت مجاهدان مشروطه، نیروهای استبدادخواه به تبریز فرستاده شدند.
از همان روزهای نخست قیام تبریز، نام ستارخان به عنوان یکی از سرداران مدافع مشروطه مطرح شد. تلاش سرکنسول روس در تبریز که در هدایت و تجهیز نیروهای ضد مشروطه فعالانه شرکت داشت، برای قانع کردن ستارخان و مجاهدان به ترک مقاومت به نتیجه نرسید. بسیاری، اقدام نمادین ستارخان در بر زمین افکندن پرچم امان روسها را از نقاط عطف تاریخ مشروطیت ایران دانسته و ستودهاند.
سرانجام قوای دولتی عقبنشینی کردند و ستارخان قدرت گرفت و نیروهای تحت فرمان ستارخان شهرهایی چون مرند، سلماس و خوی را تصرف کردند. از اقدامات مهم ستارخان احیای انجمن ایالتی و حمایت او از آن بود. این نهاد مردمی در روزِ به توپ بستن مجلس و آغاز نبرد مقاومت در تبریز منحل گردیده بود. انجمن نیز به پاس زحمات و رشادتهای فراوان، عنوان «سردار ملی» را به ستارخان و «سالار ملی» را به باقرخان داد.
دوره دوم جنگهای تبریز از اواسط ذیحجّه 1326 آغاز شد و تا رسیدن واحدهای نظامی روسیه به حوالی تبریز در دهه اول ربیع الآخر 1327 ادامه یافت. ستارخان در این نبردها حضوری فداکارانه داشت.
در جنگ 13 محرّم 1327، که یکی از عرصههای بزرگ و تاریخی این انقلاب به شمار آمده است، زمانی که مجاهدان تحت فشار قرار گرفته بودند، دلاوریهای ستارخان فضای صحنه جنگ را به نفع مجاهدان تغییر داد.
با هجوم روسها به ایران، ستارخان آماده مبارزه با بیگانگان بود. او که پیشتر به تهدید کنسول روس مبنی بر امکان حمله قزاقها پاسخی دندانشکن داده بود، به صلاحدید انجمن، در مقابل روسها مقاومت نکرد و بهرغم میل باطنیاش در اوایل جمادیالاولی در رأس شماری از سران جنبش مقاومت در کنسولگری عثمانی پناه گرفت.
حدود یک ماه پس از بیرون آمدن ستارخان از کنسولگری، مخبرالسلطنه با عنوان والی آذربایجان وارد تبریز شد. او بیست روز پس از ورود به تبریز، ستّارخان را با تعداد اندکی از سواران، مأمور حل و فصل غائله پیچیده اردبیل کرد و ضمن دور کردن او از شهر، از ارسال کمکهای لازم به او دریغ کرد. سردار سرانجام با دستاندرکاری عوامل داخلی و خارجی گوناگون و ارتکاب اشتباهاتی چند، شکست خورد و در شوال 1327ق به تبریز بازگشت.
او پس از بازگشت به تبریز به سبب فضای نامساعد و ناامیدکننده، متمایل به کنارهگیری از صحنه سیاست شد. ستارخان و باقرخان بر اثر فشارها یک روز پیش از نوروز 1289ش با صد تن از مجاهدان، تبریز را به قصد تهران ترک کردند. سه روز بعد از ورود آنان به تهران، نمایندگان مجلس شورای ملی در مراسمی لوحهایی برای تقدیر به آنان تقدیم کردند. حقوق ماهانهای نیز برای سرداران و سوارانشان تعیین شد.
مجلس در جلسه مورخ 26 رجب 1328ق به برنامه خلع سلاح دولت رأی مثبت داد و ستارخان هم از یارانش خواست تا سلاح را زمین بگذارند. اما شرایط خلع سلاح، اعتراض گروهی از مجاهدان را به دنبال داشت. ستارخان در حال راضی کردن مجاهدان متحصّن در پارک اتابک برای زمین گذاشتن سلاح بود که نیروهای دولتی آنها را محاصره کرده بودند و به درگیری انجامید. در این درگیری تیری به پای ستارخان اصابت کرد.
درگذشت
ستارخان در حال انزوا در ذیحجّه 1332 درگذشت. پیکرش را با حضور انبوهی از مردم در باغ توتی آستان حضرت عبدالعظیم به خاک سپردند و به دستور دولت ختم باشکوهی برپا شد.
منبع: دانشنامۀ جهان اسلام، ج23، مدخل «ستارخان»، نوشتۀ رحیم رئیسدانا.