(1336-1264ق)، فقیه مبارز، واعظ، حکیم و روشنفکر دورۀ مشروطه.
زندگی و زمانه
ابوالحسن میرزای قاجار معروف به «شیخالرئیس»، سال 1264ق در تبریز به دنیا آمد. پدرش حسامالسلطنه فرزند فتحعلیشاه قاجار، و مادرش دختر یکی از امرای گرجستان بود.
او در خردسالی به دلیل ابتلا به آبله، یک چشم خود را از دست داد. در دورۀ شیوع وبا، او نیز مبتلا شد، اما به لطف خداوند نجات یافت و حتی بیناییاش نیز بازگشت. وی پس از تعلیمات نخستین و سپری کردن دوران کودکی و نوجوانی، در یازده سالگی به همراه پدرش به دارالخلافۀ تهران آمد و در مدرسۀ ملّا آقا رضا در محضر ملّا علی دماوندی به فراگیری علم نحو و منطق پرداخت. ابوالحسن در چهارده سالگی همراه پدرش به مشهد مقدّس مشرّف شد و در آن دیار، پدر خود را از دست داد. پدر که در حال احتضار به هرکس وصیتی میکرد، تا چشمش به ابوالحسن میرزا افتاد، به او گفت: «فرزند، برو ملّا شو!». ابوالحسن وصیت پدر را آویزۀ گوش کرد، از پی امارت و سلطنت و امور دنیا نرفت و راه کسب علوم و معارف دین را در پیش گرفت. او دو سال بعد که دوباره به مشهد مشرّف شد، به پیشنهاد قوامالملک شیرازی، متولّی وقت آستان قدس رضوی، در یک مجلس رسمی و باشکوه، لباس شاهزادگی از تن درآورد و لباس اهل علم پوشید. البته وی دو سال پس از وفات پدر، با اصرار اطرافیان، به مدرسه نظام هم رفت و آموزش نظامی دید، اما با پوشیدن لباس روحانیت، پیوسته به دنبال دانش بود.
او در تهران به جمع شاگردان آقا علی حکیم در مدرسۀ سپهسالار پیوست و گویا در همان دوران، توفیق استفاده از دروس عرفانی آقا محمّدرضا قمشهای را یافت؛ چنانکه در فرصتهای بعدی از محضر میرزا حسن کرمانشاهی، بهره حِکمی برد.
وی در خراسان به تحصیل علم طب قدیم رو آورد و چندی بعد به تدریس کتاب قانون ابن سینا پرداخت. پس از آن وارد مرحلۀ نوینی از علوم دینی شد و به تحصیل فقه و اصول پرداخت. سپس به عتبات عالیات رفت و از محضر عالمان آنجا، مانند میرزای شیرازی در سامرّا بهره برد.
او چندین بار به زیارت مکه و مدینه نیز مشرّف شد و به استانبول، خراسان، سمرقند، بخارا، قفقاز، فلسطین و هند سفرهای بسیاری کرد که در زندگینامۀ خودنوشتش به سال ۱۳۱۱ق در سفر به هندوستان، به بیان جزئیات آن پرداخته است.
خدمات و افتخارات
فراگیری ریاضیات، طب، کلام، حکمت، عرفان و فقه و اصول و پرداختن به شعر (با تخلّص «حیرت»)، از این شاهزادۀ قجری، عالمی فرهیخته و فرزانه ساخت.
زمانی که شعلۀ انقلاب مشروطه افروخته شد، ابوالحسن میرزا که در دارالخلافۀ تهران بهسرمیبرد، به جمع انقلابیون پیوست و با وعظ و خطابات و فعالیتهای تشکیلاتیاش، هدایتگر مبارزان مشروطهخواه گردید. در گزارشهای مربوط به مشروطه، در مواردی چند به نام شیخالرئیس ابوالحسن میرزای قاجار برمیخوریم. از جمله آنکه او از اعضای نُه نفرهای بود که در حوادث مشروطه به عنوان سرپرست «انجمن مخفی» انتخاب شدند. این تشکیلات را «کمیتۀ انقلاب» میخواندند. اولین جلسۀ این جمعیت سال ۱۳۲۲ق برگزار شد و در قطعنامۀ آن مقرّر شد که از اشخاص بانفوذ و پاک، اعم از روحانی و غیره، برای بیداری مردم به وسیلۀ نشریات و خطابه، مخالفت با دولت و تشویق ناراضیان و دامن زدن به آتش اختلافات در داخل دربار کمک بگیرند. همچنین در یکی از گزارشهای دورۀ مشروطه آمده است: «شیخالرئیس واعظ بزرگ که یکی از روشنفکرترین مردان ایران است، در سفارت ترکیه بست نشسته و به طوری که امروز شنیدم، عدۀ قابل ملاحظهای از طلاب به او پیوستهاند».
آثار
از شیخالرئیس دو اثر تألیفی و یک دیوان شعر (عربی و فارسی) به جا مانده است.
درگذشت
شیخالرئیس قاجار از طرف مردم مازندران به نمایندگی مجلس شورای ملی درآمد و به خاطر حمایت از مشروطه، به دستور پسر عمویش محمّدعلی شاه قاجار، مدتی به زندان افتاد. چندی پس از آزادی، در جمادیالآخر 1336ق دار فانی را وداع گفت و در آستان حضرت عبدالعظیم(ع)، حدّ فاصل مزار ایشان و امامزاده حمزه مدفون شد.
منبع: فیضیۀ تهران: دانشنامۀ مفاخر مدرسۀ علمیۀ مروی و سپهسالار قدیم، تهران: واژهپرداز اندیشه، 1400ش، ص192-194.