به نام خداوند بخشنده مهربان
تفسیر آیاتی از قرآن کریم در مورد پیامبراعظم (ص)
امسال 1500 مین سال میلاد پیامبر (ص) اسلام است و کشور های اسلامی هم تفاهم کردند که یک کار متفاوتی با هم انجام دهند.
درباره هجرت پیامبر (ص)
روز اول ماه ربیع الاول، هجرت پیامبر (ص) گرامی اسلام از مکه به مدینه بوده است.
می خواهیم ببینیم در قرآن کریم، این قصه که در زمان خلیفه دوم در حضور امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام بحث بود که مبدأ تاریخ کی باشد، چگونه است؟
تا قبل از آن عام الفیل مبدأ تاریخ بوده است. امیر المؤمنین علیه السلام، پیشنهادشان هجرت پیامبر (ص) بود که تاکنون هم مبدأ تاریخ مسلمانان بوده است.
آیات ذیل در قرآن به همین واقعه می پردازند:
سوره انفال آیه 30
سوره بقره آیه 207
سوره توبه آیه 40
قسمت اول (سوره انفال آیه 30)
اولاً: خیلی از آیات با «اِذ» شروع شده است؛ یعنی «هنگامی که» و معنای دیگر آن که مفسران به آن اشاره کرده اند، به معنای «یاد کن» می باشد.
یاد کن آن وقت را؛ آن وقتی که کافران نشستند و نقشه کشیدند و توطئه کردند برای اینکه پیامبر (ص) را یا به زندان بیاندازند یا خون ایشان را بریزند و یا او را از مکه بیرون کنند؛ پیوسته کافران توطئه می کردند و خداوند هم تدبیر می کند و خداوند بهترین چاره اندیشان است.
پیامبرعزیز ما به فرمان خدا به پیامبری در شهر مکه مبعوث شدند تا مردم را به خدا پرستی، راستگویی و اخلاق خوش و ... دعوت کنند و این کار را به مدت سه سال به طور مخفیانه و بعد از آن به طور علنی صورت گرفت.
از اولین کسانی که به دین اسلام ایمان آوردند حضرت علی علیه السلام و بعد حضرت خدیجه سلام الله علیها و جعفر ابن ابوطالب و فاطمه بین اسد و ... بودند که اینان حدود 40 تا 50 نفر می شدند و بعد از 3 سال دستور آمد که: «ای پیامبر؛ دعوت خود را علنی کن.»
در این هنگام مشرکین و کافرین که از این کار بدشان می آمد، شروع به آزار مسلمانان کردند و آنها را شکنجه می کردند و هر چه شکنجه مسلمانان بیشتر می شد، بر تعداد مسلمانان نیز اضافه می شد و بعد از آن قرار شد که مسلمانان را تحریم کنند و در فشار اقتصادی قرار دهند. خرید و فروش با آنان ممنوع بود. بعضی از مسلمانان از دست مشرکین به حبشه مهاجرت کردند.
مشرکین بقیه مسلمانان را از مکه بیرون راندند و به سمت شعب ابی طالب فرستادند که در آنجا تابستان ها بسیار گرم و زمستان های سرد و طاقت فرسایی داشت و مسلمانان، غذا به اندازه کافی نداشتند.
تا سه سال مسلمانان در آنجا ماندند و ندایی از طرف خداوند توسط جبرائیل به پیامبر (ص) نازل شد که کاغذی که به خانه خدا آویزان شده بود، توسط موریانه خورده شده است و این پیام توسط پیامبر(ص) به ابوطالب و از طریق او به ابوجهل و ابوسفیان خبر داده شد؛ اول باور نداشتند تا اینکه رفتند و با چشم خود مشاهده کردند و اینگونه شد که مسلمانان مجددا به مکه بازگشتند.
بعد از ورود مسلمانان، مشرکین در مجلس مشورتی که داشتند، جمع شدند تا درباره خطری که از جانب پیامبر (ص) منافع آنان را تهدید می کرد چاره ای بیاندیشند.
در آن مجلس، پیشنهادهایی توسط افراد مختلف مطرح شد:
پیشنهاد اول؛ یکی از حاضران گفت: «به خدا که بزودی محمد بر شما پیروز خواهد شد، پس او را زندانی کنید.» دیگری در جواب گفت: «اگر او را زندانی کنیم، مسلمانان به زندان یورش برده و او را آزاد خواهند کرد.»
پیشنهاد دوم؛ دیگری گفت: «بهتر است او را از شهر اخراج کنیم.» شخص دیگری در پاسخ گفت: «اگر محمد را از شهر اخراج کنیم، به مکان دیگری رفته و بعد توسط مسلمانان آن شهر به ما حمله خواهد کرد.»
پیشنهاد سوم توسط ابوجهل مطرح شد که قرار شد پیامبر (ص) را در منزلش ترور کنند و او را بکشند و اینکار توسط 40 نفر از جوانان 40 قبیله اتفاق بیافتد تا اگر هم خاندان بنی هاشم خواستند به خونخواهی پیامبر (ص) بپردازند، توان مقابله با 40 قبیله را که ندارند و مجبور به دریافت خون بها می شوند و ما آن را پرداخت می کنیم.
قسمت دوم (سوره بقره آیه 207)
کسانی هستند از مردم که جانشان را برای خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
این آیه مربوط به «لیلة المبیت» می باشد که حضرت علی علیه السلام جان خود را فدای جان پیامبر (ص) کرد.
توطئه قتل پیامبر (ص) توسط جبرائیل از طرف خداوند بر پیامبر (ص) نازل شد و ایشان آن را با حضرت علی علیه السلام در میان گذاشت و قرار شد که شب هنگام، حضرت علی علیه السلام در جای پیامبر (ص) بخوابد و همانند پیامبر (ص) نیز پارچه سبز بر روی خود بکشد تا دشمنان شک نکنند و پیامبر (ص) به سمت مدینه حرکت کند.
آن شب مشرکین به خانه پیامبر (ص) حمله کردند و قرار شد تا سپیده صبح صبر کنند و بعد ایشان را بکشند.
اول شب وقتی به خانه پیامبر (ص) رسیدند، عده ای از دیوار خانه بالا رفته و دیدند که پیامبر (ص) در جای خود آرمیده است؛ پس شروع به سنگ پراکنی کردند و حضرت علی علیه السلام که در جای پیامبر (ص) خوابیده بود، هیچ عکس العملی نشان نداد و صبح که به خانه یورش بردند تا پیامبر(ص) را به قتل برسانند، در کمال ناباوری دیدند که حضرت علی علیه السلام به جای پیامبر (ص) خوابیده است واز ایشان پرسیدند که پیامبر (ص) کجاست.
ایشان در جواب فرمودند که پیامبر (ص) را مگر به من سپرده بودید که از من سراغش را می گیرید. در این هنگام مشرکین عصبانی شده و به سمت ایشان حمله کردند و ایشان نیز با مشرکین در گیر شدند و بعد از آن مشرکین ایشان را چند ساعتی در مسجد الحرام زندانی کردند. وقتی دیدند که از پیامبر (ص) خبری نشد، حضرت علی علیه السلام را رها کردند.
مشرکین افرادی را داشتند که می توانستند تشخیص دهند پیامبر (ص) از کدام طرف از شهر خارج شده است.
وقتی راه را پیگیر شدند، به غاری رسیدند. به این نتیجه رسیدند که پیامبر (ص) در غار باشد، ولی به اذن خدا توسط کوچکترین موجود یعنی عنکبوت، تارهایی را تنیده بود و یک کبوتر نیز در آنجا لانه کرده و به اذن خداوند تخم گذاشته بود و دیگر مشرکین یقین کردند که پیامبر (ص) در غار نیست.
سوال: آیا حضرت علی علیه السلام که به جای پیامبر (ص) در بستر ایشان خوابیده بود، می دانست که زنده می ماند؟
اگر اینچنین بود که کار مهمی انجام نداده بود؛ پس ایشان نمی دانستند و جای پیامبر (ص) خوابیدند و بخاطر همین است که در آیه آمده: «جانشان را فدای پیامبر (ص) کردند.»
قسمت سوم (سوره توبه آیه 40)
اگر در راه پیشرفت دین، خدا از شما کمک خواست، کمک کنید؛ پس خود خدا کمک پیامبر (ص) می کند.
وقتی که پیامبر (ص) می خواستند از مکه خارج شوند، به تنهایی بیرون نرفتند و در راه ابوبکر ایشان را دید و ازایشان پرسید که به کجا می روید و چون پیامبر (ص) راستگو بود، به او فرمود: «به سمت مدینه می روم.» در راه به غاری رسیدند و در آنجا پنهان شدند و چون اگر ابوبکر در شهر می ماند، مخفی گاه پیامبر (ص) لو می رفت و جان ایشان به خطر می افتاد، مجبور شد که ابوبکر را نیز با خود ببرد.
کارشناسان که راه را تشخیص می دادند به غار رسیدند و با تار عنکبوت و پرنده ای که بر جلوی غار لانه کرده بود بر خورد کردند. آنها از پیدا کردن پیامبر (ص) مأیوس شدند وبا خُلق تنگ برگشتند.
سه روز پیامبر (ص) و ابوبکر در غار بودند. ابوبکر وقتی دید که مشرکین به جلوی غار رسیدند، تردید و وحشت کرد. آن وقتی که پیامبر (ص) به او گفت: «نترس و غصه نخور که خدا با ماست» و خداوند آرامش را بر قلب پیامبر (ص) قرار داد.
و خداوند او (پیامبر اکرم (ص)) را تأیید کرد، با لشگریانی که شما نمی توانستید آنها را ببینید. شعار کافران را پایین کشید و شعار الله را بالا برد و خداوند شکست ناپذیر و حکمت آموز است و خداوند از مؤمنان دفاع می کند.
بعد از آن حضرت علی علیه السلام به سمت غار آمد. وقتی پیامبر (ص) چشمانش به حضرت علی علیه السلام افتاد، به ایشان فرمودند: «اول وسیله ای با یک بلد راه پیدا کن تا ما (پیامبر (ص) و ابوبکر) را از بیراهه به سمت مدینه ببرد» که حدود 400 کیلومتر بود.
دوم: امانت های مردم را که دست پیامبر (ص) بود، به صاحبانش برگرداند؛ چون مشرکین پیامبر (ص) را امین می دانستند و اموالشان را به پیامبر (ص) امانت می دادند.
سوم: خود به همراه فاطمه ها (فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر و فاطمه بنت محمد (ص)) به مدینه بیاید.
مشرکین از حرکت حضرت علی علیه السلام به سمت مدینه عصبانی شدند و جلوی کاروانی را که حضرت علی علیه السلام و فاطمه ها در آن بودند، گرفتند و حضرت علی علیه السلام مجبور شد دست به شمشیر برده و راه را باز کند تا خود را به پیامبر (ص) که در شهر قبا بود، برساند.
پیامبر (ص) در مدتی که در شهر قبا بود، یک مسجد نیز بنا کرد.