بسم الله الرَحمن الرَحیم
سوره قصص
هنگام سرور کائنات است امشب اوقات گرفتن برات است امشب
بفرست مدام بر محّمد (ص ) صلوات زیرا که بهار صلوات است امشب
از دغدغه های بشر موضوع آینده است که چه خواهد شد.
برای این موضوع 2 راه وجود دارد:
راه اول: پیشگویی های زمینی که در زمان های قدیم پیشگویی هایی در ایران قدیم و چین و ... وجود داشته و در نهایت زمانی که می توانستند پیشگویی حوادث آینده را انجام بدهند، 10 تا 20 سال آینده بوده و بیشتر از آن را نمی توانستند و در همین مورد هم گاهی اشتباهاتی به وجود می آمد.
راه دوم: پیشگویی های آسمانی است؛ بخشی از کتاب ها و بخشی از پیام های پیامبران درباره آینده است.
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «بنشینید قرآن را به حروف در آورید.»
همه آیات قرآن زیر چتر این 4 موضوع است.
اول: علم آینده در قرآن است (هر کس می خواهد بداند در آینده چه خواهد شد به قرآن مراجعه کند.)
دوم: گزارشی از گذشته است.
سوم: داروی درد های شما در قرآن است.
چهارم: مناسبات شما در خانواده با شهروندان با اقوام و جهانیان از قرآن الهام می گیرد.
ای قرآن بفرما که در آینده چه خواهد شد.
پاسخ قرآن: در آیات مختلف آمده است که آینده به دست مؤمنان و صالحان و متقین و مستضعفین خواهد افتاد.
این ها پیشگویی های قرآن است.
نمونه ای از پیشگویی های انبیاء
موسی بن عمران علیه السلام پیش از 1000 سال قبل از ظهور اسلام، بشارت آمدن عیسی بن مریم علیه السلام و پیامبر اسلام (ص) را داده بود.
عیسی بن مریم علیه السلام 600 سال قبل از آمدن اسلام، بشارت آمدن پیامبر (ص) را داده بود.
سلمان فارسی یک انسان حق طلب از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور و از این کلیسا به آن کلیسا رفته بود که آن کشیش آخری به سلمان گفت: «اگر بدنبال حق هستی، به سرزمین حجاز برو. بر اساس کتاب آسمانی که دست ماست، در این زمان ها باید پیامبری ظهور کند. شکل و شمایل و خلق و خوی او برای ما نوشته شده است، به مدینه برو.» و سلمان توسط این پیشگویی به مدینه آمد.
یهودیان مدینه اهل کجا بودند؟ اهل شام و فلسطین و روم و از سرزمین های خوش آب و هوای کنار دریای مدیترانه بودند که به عشق پیامبری که بزودی قرار بود در آن سرزمین ظهور کند، به سرزمین داغ عربستان آمدند. آن قدر اطمینان داشتند که این پیشگویی ها صحیح است که آسایش خود را کنار گذاشته و هم مسیحی ها و هم یهودی ها به این سرزمین آمدند.
علامه طباطبایی (ره) مفسر بزرگ قرآن می فرماید: «قرآن از چند جهت معجزه است که یک جهت آن پیشگویی های قرآن است.»
سوره ای هست به نام سوره روم؛ در زمان پیامبر جنگی بین ایرانیان آن روز و رومیان آن روز پیش آمد، در این جنگ رومیان شکست خوردند. در آیه دوم همین سوره قرآن می فرماید که رومیان شکست خوردند؛ در کمتر از 10 سال آینده جنگی بین ایران و روم در می گیرد و این دفعه ایرانیان شکست می خورند.
به ابر قدرت آن روز خبررسید؛ او گفت: «این چه کسی است که این خبر را دارد و این گونه پیشگویی کرده است؟»
به اوگفتند که پیامبری ظهور کرده و او این پیشگویی ها را کرده است و دقیقا رخ داد.
پیامبرعزیز ما در سومین جنگش که جنگ احزاب بود (یعنی تمام احزابی که مخالف اسلام بودند در مخالفت با اسلام با یکدیگر ائتلاف کردند)، 10 هزار نفر از مکه راهی مدینه شدند؛ پیامبر (ص) با اصحابش مشورت کرد و سلمان فارسی هم کانالی به اندازه ای که یک اسب جنگی از آن نتواند عبور کُند، حفر کرد و 17 روز به طول انجامید.
یک قسمتی از مسیر کندن خندق به سنگ بزرگ و سختی برخورد کردند که پیامبر (ص) فرمودند: «کلنگ را به من بدهید» و با چند ضربه، آن سنگ بزرگ را شکستند و الله اکبر بلندی سر دادند. مسلمانان جمع شدند و فهمیدند که خبری از آسمان برای پیامبر (ص) رسیده است. به پیامبر (ص) عرض کردند که آیا خبری آمده که شما الله اکبر سر دادی؟
پیامبر (ص) فرمود: «در پرتو جرقه اول، جبرائیل علیه السلام تصاویری از کاخ شاه ایران و در پرتو جرقه دوم تصاویری از کاخ قیصر روم را به من نشان داد.»
منافقین شروع به مسخره کردن پیامبر (ص) کردند؛ اما پیشگویی پیامبر (ص) رخ داد و سفیری از سوی پیامبر(ص) به سمت ایران و روم فرستاده شد.
سفیر پیامبر(ص) با یک چهره شاداب وارد کاخ قیصر روم شد. قیصر روم از او نشانه پیامبر (ص) را پرسید و وقتی فرستاده پیامبر(ص) نشانه های ایشان را گفت، قیصر روم همه را تأیید کرد و گفت: «این نشانه ها در کتاب دینی ما نیز آمده است و این ها از پیشگویی های آسمانی است.»
قیصر روم به سفیر پیامبر(ص) گفت: «من هم پیامبرشما را قبول دارم و به او ایمان می آورم، ولی نمی توانم آن را بر ملا کنم؛ چون قیصری روم را از دست می دهم» و هدایای بسیاری برای پیامبر فرستاد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «باید زمینه حکومتی را که خدا اراده کرده، مسلمین فراهم کنند.»
خداوند در قرآن آیه های امام زمان (عج) را در دل قصه های امت های قبل آورده است؛ یعنی از این نمونه کارها، خدا قبلا انجام داده است.
یکی از این سوره ها، سوره قصص است.
خداوند در این سوره می فرماید: «ما که خداوند هستیم، برای تو ای پیامبر، سرگذشت واقعی موسی و فرعون را بیان می کنیم؛ رخ داده است و افسانه نیست، تا مؤمنین سر این سفره بنشینند و از آن بهره برداری کنند.»
فرعون بزرگی و قدرت نمایی می کرد؛ بعضی در ضعف و بعضی در رفاه بودند. 300 سال این طول کشید و ما که خدا هستیم، اراده کردیم و اراده ما بر اراده فرعون غالب است.
امروز فرعون جهان آمریکا است
در قرآن آمده است که فرعون لشگر قوی و قدرت بسیار و جاسوسان فراوانی داشت.
مردم آن زمان این بشارت به گوششان رسیده بود که خدای مهربان اراده کرد در جمع شما کودکی به دنیا می آید که شما را نجات می دهد.
فرعون نیز خواب دید که گلوله های آتش بر مصر می بارد.
خواب گزاران مصر را فرا خواند تا خواب او را تعبیر کنند. آنها گفتند که امسال کودکی بدنیا خواهد آمد که حکومت تو را متلاشی می کند.
فرعون با آن همه قدرت ترسیده بود و مشاوران خود را فرا خواند تا تدبیری بیاندیشند.
نظرات بسیاری دادند؛ یکی از نظرات این بود که پسرانی را که در این سال بدنیا می آیند سر ببرند.
و نظر دیگر این بود که اصلا امسال بخشنامه ای صادر کنند که مرد ها بر سر کارها در مناصب حکومتی به مدت یکسال بمانند تا مردی با همسرش نباشد تا کودکی متولد شود.
این طور که نوشته اند پدر موسی بن عمران علیه السلام نیز از کارکنان حکومتی بود. شبی از شب ها به یکی از همکارانش گفت: «دلم برای منزل تنگ شده است، مدت کوتاهی به منزل می روم و زود می آیم، فقط این راز بین خودمان باشد.»
که همان شب مادر موسی بن عمران علیه السلام باردار شد؛ اما نشانه های بارداری او مشخص نبود.
قصه ولادت امام زمان (عج) را بخوانید که مانند حضرت موسی علیه السلام تا زمان بدنیا آمدن، آثاری از بارداری در مادر ایشان مشخص نبود.
روز 14 ماه شعبان، امام حسن عسگری علیه السلام عمه جان خود را که حکیمه خاتون نام داشت و بسیار زن مؤمنه ای بود، برای افطار به منزل خود دعوت کرد و به او گفت که تا صبح در خانه امام بماند؛ چون همسرش می خواهد فرزندی بدنیا بیاورد.
عمه امام به ایشان عرض کردند که آیا مطمئنی نرجس خاتون باردار است،؛ چون آثاری از بارداری در او نبود.
امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: «همان خدایی که در مادر موسی علیه السلام نشانه های بارداری را از بین برد تا دشمن با همه جاسوسانش پی نبرند که او باردار است، در نرجس خاتون نیز همین طور است.»
حکیمه خاتون می گوید: «نماز شب را خواندم و تا نزدیک اذان صبح، خبری از بارداری در نرجس خاتون نبود.»
نرجس خاتون از خواب بیدار شد و درد زایمانش شروع شده بود که من سوره یاسین خواندم و به او نیز گفتم: «ذکر خدا را بگو تا آرامش پیدا کنی و این طفل بدنیا بیاید.»
شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین اسنادی را آورده است که خلفای عباسی روزهای دوشنبه هر هفته بانوان خانه امام هادی و امام عسگری علیهما السلام را به دارالخلافه می بردند و معاینه می کردند که کسی باردار است یا خیر.
مادر امام زمان (عج) و مادر امام حسن عسگری علیه السلام نام های بسیاری داشتند تا رد گم کنند. به مادر امام زمان (عج) گاهی ملیکا، نرجس، ریحانه یا غزاله نیز می گفتند.
مادر امام حسن عسگری علیه السلام حُدَیثه نام داشت و به او سوسن یا سَلیل نیز می گفتند.
چون اینان باید حجت خدا را حفظ می کردند تا از دید مأموران، مثل زمان موسی علیه السلام پنهان بماند.
مادر موسی علیه السلام توسط یکی از دوستانش به نام یوکابد که قابله بود، به اذن خدا بچه را به دنیا آورد و وقتی موسی علیه السلام بدنیا آمد، یوکابد از منزل عمران خارج شد که مأموران او را دیدند و به خانه عمران ریختند؛ مادر موسی طفل را درون تنور روشن قرار داد و مأموران پس از بازرسی خانه را ترک کردند و رفتند.
بله؛ خدا به مادر موسی علیه السلام الهام کرد که صندوقی تهیه کند و طفل را درون آن قرار داده و به رود نیل که مثل دریا بود بیاندازد.
مادر موسی علیه السلام نزد نجاری رفت و به نجار سفارش یک جعبه را داد. نجار از او پرسید: «جعبه را برای چه می خواهی؟» و او چون دروغگو نبود و راستگو بود، گفت: «می خواهم فرزندم را درون آن بگذارم.»
وقتی نجار از موضوع مطلع شد، به دارالخلافه رفت تا موضوع را لو دهد و جایزه ای بگیرد، ولی وقتی به دارالخلافه رفت، زبانش قفل شد و نتواتست حرفی بزند و این اتفاق دو تا سه بار افتاد و فهمید که اراده ای در کار است و از خیر این کار گذشت و جعبه را درست کرد و به مادر موسی علیه السلام تحویل داد و مادر موسی علیه السلام نیز او را در داخل جعبه قرار داده و به رود نیل انداخت.
صندوقچه به قصر فرعون رسید. فرعون و همسرش که در کنار رود در قصر نشسته بودند، صندوق را دیدند. فرعون دستور داد صندوق را از آب بگیرند و وقتی در جعبه را برداشت دید که نوزاد، پسر است. پیش خود گفت که این همان کودک است که حکومت مرا سرنگون خواهد کرد؛ پس دستور داد که او را بکشند که همسرش به او گفت: «ما که فرزند پسری نداریم؛ پس بهتر است او را بزرگ کرده تا ولیعهدمان شود» و اینگونه بود که مهر موسی علیه السلام به دل فرعون افتاد.
در سوره قصص آمده است که این سه بانو وسیله و سبب اراده خدا شدند .(مادر موسی و خواهر موسی و همسر فرعون)
برای شیر دادن نوزاد، زنان بسیاری آمدند، ولی موسی علیه السلام هیچ کدام را قبول نکرد تا اینکه مادرش توسط خواهرش که نزدیک بود موضوع لو برود به قصر آورده شد تا او را شیر بدهد.
مادر آمد و بچه را بغل کرد و به او شیر داد که موسی علیه السلام شیر مادرش را خورد. تا 18 سال در خطرناک ترین جا بود تا خدا این حجت خدا را حفظ کند.
امام حسن عسگری علیه السلام نیز با تولد فرزندش در وضعیت پر خطری افتاده بود که مادرش حُدَیثه را خبر کرد و گفت: «فرزند مرا با خود از سامراء به مکه ببر؛ چون موسم حج بود.» مأموران شک نکردند و او را از مکه به مدینه برد، تا یک مقداری خلفای عباسی مطمئن شدند که امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی ندارد تا امروز که حجت خدا به ما رسیده است.
اگر ما می خواهیم به امام زمان (عج) کمک کنیم، به این کلمات دقت کنیم: مؤمنین، متقین، صالحین و محسنین؛ اینها کسانی هستند که آینده دست آنها خواهد افتاد و امام زمان (عج) هم پیشوای اینان است. ما اگر می خواهیم به امام زمان (عج) کمک کنیم، باید عدالت پیشه کنیم و صالح باشیم. اگر این کار را بکنیم، در هر زمانی که امام زمان (عج) ظهور کند، ما هم به اذن خدا زنده خواهیم شد و به ایشان کمک خواهیم کرد.
اللهم عجل لولیک الفر