۳۷۷۳

عَلى خُلُقٍ عَظيمٍ

الكتاب :

وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ».۱

الحديث :

۱۹۹۵۶.الإمامُ عليٌّ عليه السلام :... و لا عَرَضَ لَهُ أمرانِ إلاّ أخَذَ بأشَدِّهِما.۲

۱۹۹۵۷.الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :ما أكَلَ نَبيُّ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و هُو مُتّكئٌ مُنذُ بَعَثَهُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ. و كانَ يَكرَهُ أن يَتَشَبَّهَ بالمُلوكِ. و نحنُ لا نَستَطيعُ أن نَفعَلَ.۳

۱۹۹۵۸.عنه عليه السلام :جاءَ رجُلٌ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و قد بَلِيَ ثَوبُهُ. فحَمَلَ إلَيهِ اثنَي عَشَرَ دِرهَما. فقالَ : يا عليُّ، خُذْ هذهِ الدَّراهِمَ فاشتَرِ لِي بها ثَوبا ألبَسُهُ. قالَ عليٌّ عليه السلام : فجِئتُ إلَى السُّوقِ فاشتَرَيتُ لَهُ قَميصا باثنَي عَشَرَ دِرهَما. و جِئتُ بهِ إلى رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله. فنَظَرَ إلَيهِ فقالَ : يا عليُّ، غيرُ هذا أحَبُّ إلَيَّ، أ تَرى صاحِبَهُ يُقيلُنا ؟ فقلتُ : لا أدري. فقالَ : انظُرْ. فجِئتُ إلى صاحِبهِ فقُلتُ : إن رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قَد كَرِهَ هذا يُريدُ غيرَهُ۴ فأقِلْنا فيهِ. فَرَدَّ علَيَّ الدَّراهِمَ. و جِئتُ بِها إلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله. فمَشى مَعَهُ إلَى السُّوقِ لِيَبتاعَ قَميصا. فنَظَرَ إلى جارِيَةٍ قاعِدَةٍ علَى الطّريقِ تَبكي. فقالَ لَها رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ما شأنُكِ ؟ قالَت : يا رَسولَ اللّه ِ. إنَّ أهلي أعطَوني أربَعَةَ دَراهِمَ لأشتَرِيَ لَهُم حاجَةً فضاعَت فلا أجسُرُ أن أرجِعَ إلَيهِم. فأعطاها رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أربَعَةَ دَراهِمَ. و قالَ : ارجِعي إلى أهلِكِ. و مضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله إلَى السُّوقِ فاشتَرى قَميصا بأربعَةِ دَراهِمَ. و لَبِسَهُ و حَمِدَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ و خَرَجَ. فرأى رجُلاً عُريانا يقولُ : مَن كساني كَساهُ اللّه ُ مِن ثِيابِ الجَنّةِ. فخَلَعَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قَميصَهُ الّذي اشتَراهُ و كَساهُ السّائلَ. ثُمّ رَجَعَ إلَى السُّوق فاشتَرى بالأربعَةِ الّتي بَقِيَت قَميصا آخَرَ. فلَبِسَهُ و حَمِدَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ و رَجَعَ إلى مَنزِلِهِ. فإذا الجارِيَةُ قاعِدَةٌ علَى الطَّريقِ تبكي. فقالَ لَها رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ما لَكِ لا تَأتِينَ أهلَكِ ؟ قالَت : يا رَسولَ اللّه ِ. إنّي قد أبطأتُ علَيهِم أخافُ أن يَضرِبوني. فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مُرِّي بَينَ يَدَيَّ و دُلِّيني على أهلِكِ. فجاءَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله حتّى وَقَفَ على بابِ دارِهِم. ثُمّ قالَ : السَّلامُ علَيكُم يا أهلَ الدّارِ. فلَم يُجيبوهُ. فأعادَ السَّلامَ فلَم يُجيبوهُ. فأعادَ السَّلامَ فقالوا : و عليكَ السَّلامُ يا رسولَ اللّه ِ و رحمَةُ اللّه ِ و بَرَكاتُهُ. فقالَ صلى الله عليه و آله : ما لَكُم تَرَكتُم إجابَتي في أوّلِ السّلامِ و الثّاني ؟ قالوا : يا رسولَ اللّه ِ. سَمِعنا سَلامَكَ فأحبَبنا أن تَستَكثِرَ مِنهُ. فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنّ هذهِ الجارِيَةَ أبطأت علَيكُم فلا تُؤْذوها. فقالوا :يا رسولَ اللّه ِ، هي حُرَّةٌ لِمَمشاكَ. فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : الحَمدُ للّه ِ. ما رأيتُ اثنَي عَشَرَ دِرهَما أعظَمَ برَكَةً مِن هذهِ : كَسا اللّه ُ بها عارِيَينِ. و أعتَقَ بها نَسمَةً.۵

۳۷۷۳

برخوردار از خويى والا

قرآن:

«و راستى كه تو را خويى والاست».

حديث:

۱۹۹۵۶.امام على عليه السلام :... هيچ گاه دو كار برايش پيش نيامد، مگر اينكه [رسول خدا صلى الله عليه و آله ]دشوارترين آن دو را برگزيد.

۱۹۹۵۷.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از زمانى كه خداوند عزّ و جلّ او را برانگيخت، در حال تكيه دادن غذا نخورد و خوش نداشت كه مانند پادشاهان باشد. امّا ما نمى توانيم اين كار را بكنيم.

۱۹۹۵۸.امام صادق عليه السلام :مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ديد جامه آن حضرت كهنه و فرسوده است. پس دوازده درهم به ايشان تقديم كرد. حضرت فرمود : اى على! اين درهم ها را بگير و با آنها برايم لباسى بخر تا بپوشم. على عليه السلام مى فرمايد : من به بازار رفتم و پيراهنى به دوازده درهم خريدم و خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردم. حضرت به آن نگاهى كرد و فرمود : اى على! اگر پيراهن ديگرى باشد بيشتر دوست دارم. فكر مى كنى صاحبش آن را پس بگيرد؟ عرض كردم : نمى دانم. فرمود : برو ببين. من نزد فروشنده پيراهن رفتم و گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله اين را نمى پسندد و پيراهن ديگرى مى خواهد. بنا بر اين، اين را از ما پس بگير. فروشنده درهم ها را به من برگرداند و من آنها را خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردم. حضرت همراه على عليه السلام به بازار آمد تا پيراهنى بخرد. در بين راه كنيزكى را ديد كه كنارى نشسته است و مى گريد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : چه شده است؟ دخترك گفت : اى رسول خدا ! خانواده ام به من چهار درهم دادند تا برايشان چيزى بخرم اما اين درهم ها گم شده اند و من جرأت نمى كنم پيش آنها برگردم. رسول خدا صلى الله عليه و آله چهار درهم به او داد و فرمود : پيش خانواده ات برگرد. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم خريدارى كرد و آن را پوشيد و خداوند عزّ و جلّ را سپاس گفت و از بازار بيرون آمد. مردى را ديد كه برهنه است و مى گويد : هر كه مرا بپوشاند، خداوند از جامه هاى بهشت بر او بپوشاند. رسول خدا صلى الله عليه و آله پيراهنى را كه خريده بود در آورد و به آن سائل پوشاند. سپس به بازار برگشت و با چهار درهم باقيمانده پيراهن ديگرى خريد و آن را پوشيد و خدا را سپاس گفت و به سوى خانه اش برگشت. ناگاه ديد كه همان كنيزك سر راه نشسته است و مى گريد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : چرا پيش خانواده ات نمى روى؟ عرض كرد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله من دير كرده ام و مى ترسم مرا بزنند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : جلو بيفت و راه خانه تان را به من نشان بده، رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت تا به در خانه آنها رسيد و ايستاد و فرمود : سلام بر شما اى اهل خانه! اما جوابى نيامد، حضرت دوباره سلام داد باز هم جواب ندادند. پيامبر بار ديگر سلام داد؛ اين بار اهل خانه جواب دادند : سلام و رحمت و بركات خدا بر شما اى رسول خدا! حضرت به آنان فرمود : چرا بار اول و دوم جواب سلام مرا نداديد؟ عرض كردند : اى رسول خدا! سلام شما را شنيديم ولى دوست داشتيم آن را زياد بگوييد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اين كنيزك در آمدن به خانه دير كرده است، او را اذيّت نكنيد. عرض كردند : اى رسول خدا! او را به ميمنت قدوم شما آزاد كرديم. رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : خدا را سپاس، با بركت تر از اين دوازده درهم نديده بودم. خداوند با آنها دو برهنه پوشانيد و يك انسان را آزاد كرد.


1.القلم : ۴.

2.مكارم الأخلاق : ۱ / ۶۱ / ۵۵.

3.الكافي : ۶ / ۲۷۲ / ۸.

4.في بحار الأنوار : ۱۶ / ۲۱۴ / ۱ «يريدُ ثوبا دونه».

5.الخصال : ۴۹۰ / ۶۹.